بایگانی برچسب: s

کابینِ ابدی / پروا آتی

pdf دریافت نسخه آکروبات

همین الآن درحالی‌که با دست راست کوله‌ام را گرفته‌ام و با دست چپ برگه‌ی مجوز ترددم را، از حیاط بازداشتگاه زدم بیرون. همانطور که خنده و ذوق با هم توی گلوم گیر کرده‌اند و دعوا دارند کدام اول بزنند بیرون، کوله را زمین می‌گذارم و برگه را با دقتِ یک حبس‌کشیده‌ی وسواسی و دقیق تا می‌کنم و می‌گذارمش توی جیب بغل کاپشنم. بعد کوله را برمی‌دارم و دست راستم را تا شانه می‌کنم توی دوشیِ راستش و راه می‌افتم باز. هم‌زمان با خاباندنِ سیلی‌های محکم و پشتِ همِ دستِ راستم به لپِ کونم، ذوقم را توی گلو حبس کرده و خنده‌ای منجمد را ول می‌دهم بیرون از دهان.  یورتمه‌زنان و شاتالاپ و تالاپ بر روی لپِ کون راستم، دست چپم را تا شانه می‌کنم توی دوشیِ دیگر کوله. بالاخره دارم این سراشیبیِ جهنمی را با پاهایم، آن هم توی این وضعیت نشاط‌‌بخش می‌روم پایین. یکی‌یکی زُل‌هایی را که از توی کابینِ حیاط بازداشتگاه به این سراشیبی زده بودم دارم لگدکوب می‌کنم و گه‌گاه کاملن به‌دور از ادب تف‌هایی هم می‌اندازم روی‌شان. بادِ سردی می‌آید، باران هم. ولی بدنی که این همه وقت را حبس بوده و سرما و گرسنگی را با تحقیر چشیده است چه ترسی از باد و باران دارد؟ وحشت‌زده‌ترین واکنش این بدن به باد و باران‌های حتا سردتر و تندتر می‌تواند پرتاب ذوق گیرافتاده‌ای باشد که هم‌زمان با تکان‌تکان‌های اغراق‌شده‌ی عضلات بدن همچنان توی گلو گیر کرده است، یا اگر کمی نجیبانه‌تر رفتارکند رو به باد و باران تنها لبخند می‌زند و کمی سرعت جنبش عضله‌هایش را در برابرشان بیشتر می‌کند. آیا بالاخره دارم به سمت یک سفر جاده‌ایِ سی ساعته راهی می‌شوم؟ به سمت دریا؟ آن هم توی این آذرِ وحشی که دریا در آن بی‌قرارتر از همیشه خودش را تا ساحل می‌رساند و تهدیدکنان برمی‌گردد تو؟ خیر! این‌ها هنوز خیال‌پردازی‌های یک زندانی صبور و باحوصله است. آن‌هم درحالی‌که دارد یکی از زل‌های روزانه‌اش را با دقت هر چه بیشتر به سراشیبی دمِ بازداشتگاه تقدیم می‌کند. من تا ابد اینجا محبوس خاهم ماند و هرگز پایم را بیرون از اینجا نخاهم گذاشت. و این مخصوصن، زمانی‌که به قول کافکا سفر به نزدیک‌ترین روستا حتا در حالی که همه‌ی مقدماتش را چیده‌‌ای و جزئیات مسیرت را هم با همه‌ی پیچ‌وخم‌ها و چاله‌چوله‌ها و دست‌اندازهایش از روی نقشه‌های ماهواره‌ای حفظ کرده‌ای محال باشد؛ هرگز اتفاق نمی‌افتد. ادامه‌ی خواندن