بایگانی برچسب: s

آنارشیسم / پتر کروپوتکین

ترجمه: مرتضی حیدری

pdf دریافت نسخه آکروبات

                                                                                                                                به ئاوات پوری

آنارشیسم (از یونانی آنـ[۱]، به معنای «بی»، و ـارکن[۲]، به معنای «رهبر»، در تقابل با اقتدار)، نامی است که به یک اصل یا نظریه‌ی زیستی و رفتاری اطلاق می‌شود که به‌واسطه‌ی آن جامعه بی‌حکومت شکل می‌گیرد—در چنین جامعه‌ای، هماهنگی نه با سر-فرود-آوردن-دربرابر-قانون یا فرمان‌بُرداری از قدرت، بلکه با توافق‌های آزادانه‌‌ای حاصل می‌شود که میانِ گروه‌های قلمرویی و شغلیِ مختلف شکل می‌گیرد، گروه‌هایی که به‌خاطر تولید و مصرف، و نیز کامیابی نیازها و آرزوهای بی‌نهایت گوناگونِ یک موجودِ متمدن، آزادانه به‌وجود می‌آیند.

در جامعه‌ای که بر چنین خطوطی استوار باشد، انجمن‌های داوطلبانه‌ای که هم‌اکنون در حالِ دربرگرفتنِ تمامیِ زمینه‌های فعالیت انسانی هستند یک گستره‌ی عظیم‌تری را دربر‌می‌گیرند تا خود را در تمامیِ کارکرد‌هایشان جایگزینِ دولت سازند. آنها یک شبکه‌ی درهم‌پیچیده را بازنمایی می‌کنند که متشکل از تنوعی نامحدود از گروه‌ها و فدراسیون‌ها در تمامیِ درجه‌ها و اندازه‌های محله‌ای و منطقه‌ای و ملی و بین‌المللی است—برای تمامیِ اهدافِ ممکن از قبیلِ تولید، مصرف و مبادله، ارتباطات، تمهیداتِ بهداشتی، آموزش، حمایت متقابل، دفاع از قلمرو و غیره؛ به عبارت دیگر، برای کامیابیِ شمارِ در حال رشدی از نیازهای علمی و هنری و ادبی و اجتماعی.

علاوه بر این، چنین جامعه‌ای هیچ چیزِ تغییر‌ناپذیری را بازنمایی نمی‌کند. برعکس—همچنانکه در زندگیِ اُرگانیک دیده می‌شود، به‌طور کلی— هماهنگی نتیجه‌ی یک تنظیم در-حال-گسترش و تعادل میانِ نیروها و نفوذهای متعددی است، و از آنجا که هیچ یک از نیروها نیازمندِ حمایتِ ویژه‌ی حکومت نیستند، این تنظیم و تعدیل آسان‌تر به‌دست می‌آید. ادامه‌ی خواندن

آنارشیسم و بوم‌شناسی / موری بوکچین

ترجمه: مرتضی حیدری

pdf دریافت نسخه آکروبات

یک جامعه‌ی آنارشیست، اکنون نه تنها به یک آرمانِ دور، بلکه به یک پیش‌شرط برای تمرینِ اصولِ زیست­بومی تبدیل شده است. پیامِ کلیدی زیست­بوم را اینچنین می‌توان صورت‌بندی کرد: اگر از تنوع عالمِ طبیعت بکاهیم، وحدت و کلیت آن را فرو کاهیده‌ایم؛ نیروهای پایدارساز و هماهنگ‌ساز را نابود کرده‌ایم؛ و بسیار مهم‌تر، در مسیر ِپیش‌رفتِ عالمِ طبیعت، یک پس‌رویِ مطلق باب کرده‌ایم که در نهایت ممکن است محیط زیست را به مکانی نامناسب برای شکل‌های پیشرفته‌ی حیات درآورد. پیام احیاگرِ زیستبوم را نیز اینچنین می‌توان صورت‌بندی کرد: اگر می‌خواهیم وحدت و پایایی ِعالم طبیعت به‌پیش رود، اگر می‌خواهیم هم‌آهنگش کنیم، باید تنوع را حفظ کنیم و آن را بالا ببریم. یقیناً تنوعِ صرف در خودش یک هدفِ تهی است. تنوع در طبیعت به‌شکلی خودجوش پدید می‌آید. ظرفیت‌های ظهور یک گونه‌ی جدید با جدیتِ اقلیمی‌اش آزموده می‌شود، با توانایی‌اش در کنترل شکارچی، و با ظرفیت برقراری و توسیع جایگاهش. با اینحال گونه‌ای که در گسترشِ جایگاهش در محیط زیست موفق می‌شود، موقعیت زیستبومی را به مثابه‌ی یک کل توسعه می‌دهد. به قول اریک گوتکیند[۱]، «محیط زیست را می‌گستراند»، هم برای خودش و هم برای گونه‌هایی که با آنها وارد رابطه‌ای متعادل می‌شود. ادامه‌ی خواندن

من به خود جسارت طغیان میدهم/ مصاحبۀ هوبرت فیخته با ژان ژنه

ترجمه: مرتضی حیدری

نشر الکترونیک مایند موتور

pdf دانلود متن

…. ژنه فیخته را یک گفتگوگر حقیقی یافت، و خواه به‌خاطر شخصیت فیخته (هوبرت فیختۀ چهل ساله هم یک رمان‌نویس برجسته و نیز مردم‌شناسی متخصص در خاستگاه ادیان افریقاییِ یافته در امریکا بود)، دسترس‌پذیریِ اکنون خودش، یا فاصله‌ای که اکنون او را از تجاربِ سیاسی‌اش جدا ساخته بود، به‌ندرت پیش آمده است که ژنه اینچنین آزادانه خود را بیان کرده باشد که در این مصاحبه. هیچ جای دیگر—به استثنای زندانی عشق—ژنه تکثر علایق و وسعت دانش اش را در زمینه‌هایی مانند معماری، موسیقی، مردم‌شناسی و تاریخ اینچنین به‌نمایش نگذاشته است. اینک ژنه موقعیتش را بازمی‌یابد؛ کودکی‌اش را می‌کاود؛ مسئلۀ همجنس‌گرایی و نیز رابطۀ پیچیدۀ میان اروتیسم و سیاست را به بحث می‌نشیند.

برهنگی / جورجو آگامبن

ترجمه‌: مرتضی حیدری

pdf دریافت نسخه آکروبات

1۱٫ در ۸ آوریل ۲۰۰۵، در گالری‌ملّیِ نو در برلین، ونسا بیکرافت (Vanessa Beecroft) اجرایی را به صحنه بُرد که در آن صد زنِ برهنه (گرچه حقیقتاً آنها جوراب‌-شلوارهای نایلونی به تن داشتند) ایستاده، بی‌حرکت و بی‌اعتنا، در معرضِ نگاه دیدارگرانی قرار گرفتند و، پس از انتظار در صفی مطول، در گروه‌هایی وارد فضای وسیعِ زمین موزه شدند. دیدارگران، همزمان کم‌رو و کنجکاو، شروع کردند به زیرچشمی نگاه کردن به بدن‌هایی که به هر ترتیب آنجا بودند تا موردِ دیده‌شدن قرار بگیرند. پس از سیر کردن در میان آنها، همچون ارتشی دیده‌ور، دیدارگران خجالت‌زده شروع به فاصله گرفتن از مانسته مقاماتِ ارتشیِ بدن‌های لختِ دشمن کردند. نخستین اثرپذیریِ آنهایی که در تلاش برای دیدنِ نه تنها زنان بلکه دیدارگران بودند، این بود که آنجا برایشان یک نامکان بود. چیزی که می‌توانست و، شاید، می‌بایست روی داده باشد، اتفاق نیافتاد. ادامه‌ی خواندن

وداع با ادوارد سعید / شعری از محمود درویش

ترجمه: مرتضی حیدری

 

pdf دریافت نسخه آکروبات

نیویورک/نوامبر/خیابانِ پنجم
آفتاب، بشقابی از فلزِ صیقل خورده
رنجور به زیر سایه، از خود می‌پرسم:
سدوم است یا بابِل؟

ادامه‌ی خواندن

چهار ساعت در شتیلا / ژان ژنه

ترجمه: مرتضی حیدری

در شتیلا، در صبرا، گوئیم (Goyim) گوئیم را قتلِ عام ‌کرد—این چه دخلی به ما دارد؟

-مناخم بگین (درکنست)۱

کشتار صبرا و شتیلا :: اثر ضیاء العزاوی

کشتار صبرا و شتیلا :: اثر ضیاء العزاوی

pdfدریافت نسخه آکروبات

  ادامه‌ی خواندن

درباره ی ژان ژنه / ادوارد سعید

ترجمه: مرتضی حیدری

pdf دریافت نسخه آکروبات

ژان ژنه

ژان ژنه

نخستین باری که ژان ژنه را دیدم بهارِ سالِ ۱۹۷۰ بود، فصلی تئاتروار آشفته و مغشوش، که انرژی و بلندپروازی‌ها از خیال‌ورزیِ اجتماعی امریکا رها و وارد پیکره‌ی اجتماعی آن می‌شد. آن‌جا همیشه مقداری شور-و-شوقِ جشن گرفتن، فرصت‌های به پا خواستن، و لحظاتی نو در جنگِ با هندوچین خواه در به سوگ نشستن یا در اعتراضِ علیه آن حاضر بود. درست دو هفته قبل از حمله‌ی امریکا به کامبوج، که نقطه اوجِ اتفاقات آن فصل در دانشگاه کلمبیا بود – که، حافظه‌ها را بایستی مجبور به یادآوری کرد، هنوز از تحوّلات سالِ ۱۹۶۸ به‌خود نیامده بود: دورانی که مدیرانِ آن در تردید بوده، استادان در شرایطِ بدی تقسیم‌بندی شده و دانشجویان در داخل و خارج از کلاس به فعالیتِ بی‌وقفه مجبور شده بودند – تجمّعی ظهرگاهی در حمایت از حزبِ پلنگِ سیاه (Black Panthers) اعلام شد. قرار شد تجمع در پله‌های کتابخانه‌ی دانشگاه کلمبیا، که ساختمانِ اجرایی هم بود، برگزار شود و از آن‌جا که شنیده بودم ژان ژنه قرار است آن‌جا سخنرانی کند شوقِ رفتن در من فزونی یافت. هنگامی‌که داشتم سالن همیلتن را به قصدِ تجمع ترک می‌کردم، یکی از دانشجوهایم که در کمپ هم خیلی فعال بود را دیدم، او بود که به من اطمینان داد ژان ژنه به‌حتم سخنرانی می‌کند و وی نیز مترجمش‌ خواهد بود.

ادامه‌ی خواندن

والتر بنیامین، پروژه‌ی پاساژها / جی. ام. کوتسی

 

 

ترجمه: مرتضی حیدری

pdf  دریافت نسخه آکروبات

داستان تاکنون آنقدَر آشنا شدWalter_Benjamin_German_Critic_1248ه است که به ندرت نیاز به بازگویی پیدا می‌کند. رخدادگاه مرز فرانسه-اسپانیا، زمان سالِ ۱۹۴۰٫ والتر بنیامین، در حال گریز از فرانسه‌ی اِشغال شده، همسرِ فیتکو (Fittko) نامی‌ را می‌جوید که در یک اردوگاهِ کارآموزی ملاقات کرده است. می‌‌گوید مطمئن است که خانم فیتکو می‌تواند او و همراهان‌اش‌ را از طریقِ پیرنه (Pyrenees) به اسپانیای بی‌طرف راهنمائی کند. در سفری که برای دیده‌وریِ بهترین مسیر وی را با خود می برد، خانم فیتکو متوجه می‌شود که بنیامین کیف‌دستیِ سنگینی به همراهِ خود آورده است. ’ واقعاً آوردنِ کیف‌دستی ضروری ست؟‘ بنیامین در جواب می‌‌گوید که (کیف) حاویِ یک دست‌نویس است. ’نمی‌توانم خطر گم‌شدن‌اش‌ را بپذیرم، آن . . . بایستی نجات پیدا کند. اهمیّت‌اش از من بیشتر است.‘۱

روزِ بعد آن‌ها کوه‌ها را پشتِ سر می‌گذارند، بنیامین به‌خاطرِ قلبِ ضعیف‌اش هر چند دقیقه یک‌بار می‌ایستد. در مرز آن‌ها را متوقف می‌کنند. پلیسِ اسپانیا می‌‌گوید که مدارک‌شان کامل نیست؛ آن‌ها بایستی به فرانسه بازگردند. بنیامین ناامید افزونه‌ای مورفین مصرف می‌کند. پلیس سیاهه‌ای از داشته‌هایِ متوّفی بر می‌دارد. در سیاهه نشانی از دست‌نوشته نیست!

ادامه‌ی خواندن