مقدمه‌ای بر ترجمه‌ی امواج / بابک سلیمی زاده

درباره‌ی «من‌پاره‌ها»ی سام واثقی

لینک کتاب در انتشارات آزاد ایران

pdf Pdf مقدمه‌ای بر ترجمه‌ی امواج

او که من‌اش روی نقشه در پرچمک‌های کوچک پراکنده، چیزهایی برای نوشتن دارد. از آن جمله چیزها حرکت بر مرزهای نوشتن. راوی در ابتدا بر روی تخت سی‌سی‌یو به سر می‌برد. نزدیک به تجربه‌ی نوعی مرگ. نوعی حضور در تمیزناپذیریِ درون و بیرونِ زبان (نفس عمیق). او چندان به زبان نمی‌اندیشد چراکه زبان برای او پیشاپیش از دست رفته است. کاربرد او از زبان حامل خشونتِ این مرزهاست. آنچه باقی مانده یک مازاد است. یک «مانیفست کوچک زبان (شعر) روی دستمال کاغذی» یک ترشح زرد یا بنفشِ غلیظ، به‌جا‌مانده از خشونت مرزها. دیگر نه کسی که سخن می‌گوید، بلکه آن چرخه‌ی کردارهای گفتن، که از درون قلمروهای تجربه، آن زبان نابی را آزاد می‌کند که در میان زبان‌های بیگانه تبعید شده بود (کار ترجمه). رابطه‌ی خانه‌بدوش با زبان نیز با دو کارکرد ترجمه و سرهم‌بندی پیش می‌رود؛ هر دو حاوی یک فاصله با زبان مبداء. یک ماشینِ دوگانه برای فرایند دیکانستراکسیون. سخن گفتن به میانجی «زبان شکافته‌ی مار». پیوند نوشتار و مرگ. ادامه‌ی خواندن

مقاومت زندگی است

a film-practice by Mary Ana

دانلود ویدئو

لینک YouTube

قصد داشتم فیلمی در مورد مهمان‌نوازی بسازم. با این‌حال، برقراری ارتباط با نهادهای اجتماعی جهت تدارک یک فیلم، من را بیشتر با شیوه‌های هنجاریِ شناخت، روابط فرهنگی مسلّط، تبعیض، بیگانه‌هراسی و سانسور روبرو می‌کرد. این که تا چه حد باید فرمهای هنجاریِ ارتباطاتِ اجتماعی را بپذیری تا قادر به انجام یک فیلم باشی. وسایل کارم را برداشته و به خانه برگشتم. قوای تمرکز ذهنم را از دست داده بودم، و سپس حالات اوتیستیک‌ام برای مدتی شدت پیدا کرد. طی دورانی که با بیرون قطع رابطه کرده بودم، داشتم به این فکر می‌کردم که شاید برای ساخت فیلم لازم نباشد تا بیرون بروم؛ آن‌هم با وجود این نهادها، این روابط اجتماعی. نوعی سرباز زدن، که شاید میخواست در برابر ناممکن بودنِ ساختِ فیلم مقاومت کند.

به داستان «بریتان» فکر می‌کردم. خواندن متن‌ها و شعرها، مقالات و دیدن تصاویر، به من امکان داد تا رفته‌رفته قوای ذهنی‌ام را بازیابم. و فکرکردن به مبارزه‌ی خودآئینِ زنان کردستان، به من کمک کرد تا هرچند در مقیاسی کوچک، زیر طاقچه‌ام تصویرسرایی بسازم برای تمرین مهمان‌نوازی. مهمان‌نوازی در قبال رویداد. گفتم نامش را یک زندگی بگذارم. و با به چرخه‌انداختنِ ماتریال‌های آن، فاصله‌ای انتقادی ایجاد کنم با آنچه آن بیرون تحت عنوان فرهنگ یا روابط اجتماعی، به دنبال نرمال‌کردن و جهت‌دادن به شیوه‌ی تولید اثر هنری است.

 

جنون، امر رانده‌شده در پستوخانه‌های تاریخی/ مهدی سلیمی

 دریافت نسخه آکروبات

“بشر از قدیم‌الایام کنجکاو بود که شواهد و بازتاب آشفتگی ذهن و جنون را در چهره آدم‌ها جستجو کند. این ایده که ساختمان چهره می‌تواند شواهدی از ویژگی‌های ذهنی را بازتاب دهد، منجر به پیدایش دانش چهره‌شناسی یا اصطلاحاً physiognomy شد. این دانش، نخستین‌بار در یونان باستان شکل گرفت، آنها برای فهم چرایی جنون، تصویر دیوانگان را مورد مداقه قرار می‌دادند”. آنها در اصل اسلاف روانشناسان مدرن‌اند که همه پیچیدگی‌های ذهنی را به کدها، نشانه‌ها و دلالت‌های زبانی فرومی‌کاهند.
پیداست که قبل از پیدایش عکاسی، تنها راه ثبت چهره مجنون‌ها، کشیدن پرتره آنها بود، در نتیجه رفته‌رفته شکلی از روانشناسی هنرمندانه پا گرفت که نقطه اوجش را باید پرتره‌های یک نقاش فرانسوی به نام «تئودور گریکولت» دانست، او ده پرتره از بیماران دچار اختلال روانی کشید که هر یک مبتلا به نوع خاصی از بیماری روانی بودند. می‌توان گفت این نگاه ابژکتیو و شئی‌واره نسبت به امر سوبژکتیوی چون جنون یک نگاه کاذب است، تقلیل تمام آشفتگی‌های ذهنی به صورت ظاهر، و به راستی کیست که بداند پس پشت آن نگاه‌های پرتره‌ها چه می‌گذرد؟ ادامه‌ی خواندن

قایق گشوده / ادوارد گلیسان

ترجمه: بابک سلیمی زاده

نقاشی از کودک پناهجوی سوری

نقاشی از کودک پناهجوی سوری

ترجمه‌ای برای ماری

pdf دریافت نسخه آکروبات

برای آفریقایی‌هایی که تجربه‌ی تبعید به آمریکا را از سر گذرانده‌اند[۱]، مواجهه با امر ناشناخته بدون آمادگی و نه هیچ مقابله‌ای، بی‌شک امری خوفناک بوده است.

نخستین سایه‌ی تاریک جدا می‌افتد با کنده‌شدن از زندگی روزمره، سرزمین آشنا، دور از خدایان نگهبان و اجتماع حفاظت‌کننده. اما این هنوز چیزی نیست. تبعید را می‌شود تاب آورد حتی اگر همچون صاعقه‌ای از آسمان غمناک فرود آید. دومین شب تیره همچون شکنجه فرامی‌رسد، همچون تباهیِ فرد، از درون بسیار دوزخ‌های باورناپذیر. دویست انسان را تصور کنید که چپانده شده‌اند در فضایی که به زحمت می‌توان سی تا از آنها را جا داد. تهوع را در نظر آورید. بدن‌های عریان را، ازدحام شپش‌ها، مرده‌های افتاده و آن‌ها که قوزکرده دارند می‌میرند. تصور کنید اگر می‌توانید، سرخیِ چرخانِ بالارفتن از عرشه را؛ پلکانی که از آن صعود کردند؛ خورشید سیاه را در افق. سرگیجه، این آسمانِ گیج‌و‌منگ که در امواج شناور است. در طول بیش از سه قرن، دویست سیصد میلیون انسان تبعید شده‌اند، از پا درآمده‌اند در پستی‌ای لایزال‌تر از مکاشفات یوحنا. اما این هنوز چیزی نیست. ادامه‌ی خواندن

مرگ / ژرژ باتای

ترجمه: سارا خادمی

pdf دریافت نسخه آکروبات

Chow07

Death by a Thousand Cuts , anonymous, 1904

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  1. جسد و پوسیدگی

قلمروی طبیعی ممنوعیت‌ها صرفاً از آن سکسوالیته و گناه نیست؛ بل همچنین مرگ را نیز شامل می‌شود.

ممنوعیت‌هایی که مربوط به مرگ هستند دارای دو وجه است: اولی قتل را ممنوع، و دومی تماس با اجساد را محدود می‌سازد.

به طور کلی، ممنوعیت‌هایی که ابژه‌های آن مدفوع، زنای با محارم، خون قاعدگی، و هرزگی است، در مورد اجساد و قتل نیز مصداق دارد (این ممنوعیت‌ها در مورد قتل صرفاً با قوانین، یا دست‌کم با محدودیت‌هایی مشخص مجازات می‌شود، اما مقتضیات آناتومی سرانجام حاشیه‌ی باریکی از نقض رفتار را پیش روی مرگ باز می‌گذارد.) ادامه‌ی خواندن

بیشه / کاری از ماری آنا

(film-practice (15 min

دانلود مستقیم (۷۰۰ MB)

مشاهده در YouTube

 

شن عزیز

امروز به مرزها فکر می‌کردم. مرزهایی که نوشتن این نامه را ممکن می‌کنند. در این مرزها من مردمی را دیدم در هیاهو، در حرکت. مردمی که مرز میان بیرون و درون را بر هم می‌زنند. و فکر می‌کردم که چگونه نامه‌ی عاشقانه می‌تواند عبور کند از محدوده‌های اینجا و آنجا، با اجرای کلمه‌ها مانند عواطفی بی‌مبدا و‌ مقصد، با تولید فضای گشوده‌ی پیوندها با هر تو ی ممکن، با مهمان ناخوانده، با راه‌هایی که مرا به تو می‌رساند، آنجا که ایستاده‌ای میان بیشه کنار جغدت که در شرف پرواز است.

آیا این کلمات می‌توانند پرواز کنند؟ این شلاق‌های سُربی و این زخمهای جوهری که روی کاغذ حک‌ می‌شوند، با گردش سرانگشتانم دور از تو، می‌توانم آیا افسون کنم، کلماتِ درپروازِ یک عشق انقلابی را؟

ادامه‌ی خواندن