آزمایش ادرار / بابک سلیمی زاده

> دریافت صدای شاعر

آزاد
چون آزمایش ادرار
نشسته ام روی ابرها
در انتظار آخر کار

از روی ماه
من پریدم
با کفش اسپورت بنفش ام
با بال ِ گردن گونه ام یعنی که شال ام
تابوت پای مرده ام یعنی که کفش ام

آزاد
چون آزمایش ادرار
نشسته است روی ابرها
در انتظار آخر کار

آنها بودند
نه به فکر من
نه به فکر تو
نه به فکر آنها
آنها نبودند

دستانم را در طاقچه می کارم
گند خواهند زد می دانم می دانم
و پستانم را می دهم به شیشه ی ترشی
تا با خیار و کلم هم کلام شود
قلبم را می دهم به قوطی ِ کمپوت
که تاریخ تولیدش را آمبولانس آمده بود ببرد
شکمم را می دهم به آرامگاه سعدی
و معده ام را پیاده می کنم در ایستگاه بعدی
و کـیرم را
کـیرم را
در باغچه می کارم
راست خواهد شد می دانم نمی دانم چه می دانم

دارم تمام می شوم
مثل سرنگی که نابرده رنج میسر نمی شود !
مثل فرشته ی شانه ی راست ام
که فرشته ی سمت چپ را
از پشت می کند !
دشمنان ام هنوز اشتباهی اند
آنها ذخیره های تیم چلسی و سازمان تامین اجتماعی اند !
آنها مرا شاه می کنند
به من کاخ می دهند
اما این ملخ ها . . . ملخ های لعنتی
آنها به من بیلاخ می دهند !

دیروز
خداوند متعال
از روی تاریخ انقضای خامه ی صبحانه ام
به من سلام کرد
من را بغل گرفت و دوباره خورشید صِدام کرد

من در بغل، شتر در جمل شدم
کمر نداشتم
همه سمع و بصر شدم
ابر شدم
باد شدم
از ملخ آزاد شدم

خداوندا !
دیگر ملخ ها را دار نمی زنم
دیگر از این به بعد ضربات ایستگاهی ِ کات دار می زنم
نان ام را با همسایه
تقسیم می کنم
آب می دهم دست مادر بزرگ
و والدین گرامی ام را
تکریم می کنم . . .
اما ملخ ها
ملخ های لعنتی
نشسته اند توی سرم
با چشم های هزار صندلی

خداوندا !
بار الها !
ای کاش نبودم من کارمند دون پایه
کاش می داشتم اندکی خـایه
با پشم های بسیار
با خشم های بسیار . . .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرتبط
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشقال
کاهش آنی ِ طول (بسته ی شنیداری)
روده
ماتحت