بایگانی دسته: مقالات و مصاحبه‌ها

تروما و خاطره در شهر / گرام گیلوچ و جین کیلبی

 از استر تا آسترلیتز

مترجم: سپیده برزو

 pdf دریافت نسخه آکروبات

 

هومو فربر [iv]

«منچستر برای همیشه مرا مسحور خود کرد. من نمی‌توانم بروم. نمی‌خواهم بروم. نباید که بروم.»[۱]

 

این جملات مبهم را از زبان هنرمندی منزوی به نام ماکس فربر[v] می‌شنویم که چهارمین و آخرین شخصیت از شخصیت‌های پیچیده‌ی کتاب «مهاجران»[vi] اثر وینفرد جورج سبالد[vii] است. تابستان سال ۱۹۶۶ است و راوی، یعنی سبالد، به‌دلیل کرسی تدریسی که در دانشگاه به او پیشنهاد شده، به منچستر می‌رود. او تلاش می‌کند با پرسه‌زدن‌های طولانی و بی‌هدف در فضاهای دل‌گیر و پساصنعتی منچستر، از ابتذال اتاق هتل خود و یک‌نواختی روز یکشنبه بگریزد. سبالد در میان ساختمان‌های قدیمی دوده‌گرفته و سیاه، کارخانه‌های متروک و انبارها، خیابان‌های دلگیر مخروبه و گستره‌های خالی از سکنه‌ی در انتظار بازسازی پرسه می‌زند. ادامه‌ی خواندن

اخته‌کردن یا گردن‌زنی؟ / الن سیکسو

ترجمه مهدی سلیمی

pdf دریافت نسخه آکروبات

در باب تفاوت جنسی: اجازه دهید تا سخن خود را با اشارت کوتاهی [به داستان زئوس و هرا] آغاز کنم. روزی زئوس و هرا، آن زوج والامقام، در حین یکی از مشاجراتی که مدام بین آن‌ها رخ می‌داد[۲] –مشاجراتی که اتفاقاً امروزه تبدیل به یکی از بزرگترین مواردی شده است که روانکاوان بدان علاقه‌مندند- تیرسیاس را به حکمیت فراخواندند. تیرسیاس غیبگوی کوری بود که از طالع بی‌نظیری بهره برده بود؛ به‌طوریکه او هفت سال در هیات یک زن زیست و هفت سال در مقام یک مرد.

تیرسیاس صاحب موهبتی بود که به او قدرت پیشگوئی می‌داد. به یک معنا، قدرت پیشگوئی تیرسیاس متفاوت از آن چیزی بود که ما معمولاً از این کلمه برداشت می‌کنیم: گویی صرفاً اینطور نبوده که او همچون یک پیامبر بتواند خبر از آینده بدهد، بلکه او حتی قادر به غیب‌گوئی از دو جنبه بود؛ از دیدگاه مردانه و از دیدگاه زنانه. ادامه‌ی خواندن

مارکسیسم و فلسفه / موریس مرلو-پونتی

ترجمه مهدی سلیمی

 pdf دریافت نسخه آکروبات

 «رادیکال بودن، یعنی به ریشه قضایا پی بردن. در مورد انسان، این ریشه چیزی جز خودِ انسان نیست» (مارکس، گامی در نقد فلسفه حق هگل)

Maurice_Merleau-Ponty

Maurice_Merleau-Ponty

اگر کسی بخواهد مارکسیسم را برپایه نوشته‌های ‌یک‌سری مارکسیست‌های معاصر مورد داوری قرار دهد، در اینصورت به تصور غریب و نامانوسی از مارکسیسم و نسبت آن با فلسفه دست پیدا خواهد کرد. از قرار معلوم، آنها فلسفه را تماماً در قالب حرف‌ها و کلمات لحاظ می‌کنند، بدون هیچ محتوا یا معنایی؛ و همانند اگوست کنت[۱] در دوره اول کاری‌اش، آنها می‌خواهند تا فلسفه را با علم جایگزین سازند و انسان را تا حدِّ یک ابژه علمی فروکاهند. پیر ناویل[۲] می‌نویسد که اقتصاد سیاسی بایست از روشِ علوم طبیعی اقتباس کند؛ و درست همانگونه که علوم طبیعی قوانینِ طبیعتِ فیزیکی را تأسیس می‌کنند، اقتصاد سیاسی نیز می‌بایست قوانینِ «طبیعتِ اجتماعی»[۳] را بنیان نهد. سارتر در مصاحبه‌ای که اخیراً منتشر شد، بیزاری خود را از انسان‌گرایی(اومانیسم) و طرفداری شجاعانه خود را از طبیعت‌گرایی (ناتورالیسم) نشان داد. روژه گارودی، در یک نشریه ادبی[۴]، نائل به نوشتنِ شاهکاری در چندین ستون در ستایش دکارت می‌شود، بدون اینکه هیچ اشاره‌ای به کوگیتو کرده باشد. بار دیگر در بزرگداشت دکارت در تالار بزرگ سوربن، جورج کوگنیت[۵] آن «فلاسفه کافه»‌ای را که به خیال‌شان می‌توانند انسان را در تقابل با چیزها، به منزله لاوجود (non-being) تعریف کنند، بر سر جایشان می‌نشاند؛ غافل از اینکه اساساً این دکارت است که مسئول این کژتابی‌هاست، نظر باینکه هر کسی می‌تواند با گشودن کتاب تأملات[۶] در اینباره مجاب شود. البته هر کسی کاملاً مجاز است تا فلسفه را بر اساس ذوق و سلیقه خویش برگزیند: فرض مثال، علم‌باوری و ماشین‌انگاری(مکانیسم) که مدت‌های مدیدی جایگاه تفکر را در محیط اجتماعی رادیکال-سوسیالیست اشغال کرده است. اما باید از این موضوع آگاه بود و بیان کرد که این قِسم از ایدئولوژی هیچ اشتراکی با مارکسیسم ندارد. ادامه‌ی خواندن

فاشیسم افسون‌گر / سوزان سانتاگ

 ترجمه: محمود سودایی

pdf دانلود متن

فاشیسم افسونگر (Fascinating Fascism) نخستین‌بار در فوریه‌ی ۱۹۷۵ و در نشریه‌ی­ مرور کتاب نیویورک منتشر شد و سپس در کنار چند مقاله‌ی دیگر در مجموعه مقالاتی از سانتاگ با عنوان «زیر نشان کیوان» انتشار یافت.

 

من به خود جسارت طغیان میدهم/ مصاحبۀ هوبرت فیخته با ژان ژنه

ترجمه: مرتضی حیدری

نشر الکترونیک مایند موتور

pdf دانلود متن

…. ژنه فیخته را یک گفتگوگر حقیقی یافت، و خواه به‌خاطر شخصیت فیخته (هوبرت فیختۀ چهل ساله هم یک رمان‌نویس برجسته و نیز مردم‌شناسی متخصص در خاستگاه ادیان افریقاییِ یافته در امریکا بود)، دسترس‌پذیریِ اکنون خودش، یا فاصله‌ای که اکنون او را از تجاربِ سیاسی‌اش جدا ساخته بود، به‌ندرت پیش آمده است که ژنه اینچنین آزادانه خود را بیان کرده باشد که در این مصاحبه. هیچ جای دیگر—به استثنای زندانی عشق—ژنه تکثر علایق و وسعت دانش اش را در زمینه‌هایی مانند معماری، موسیقی، مردم‌شناسی و تاریخ اینچنین به‌نمایش نگذاشته است. اینک ژنه موقعیتش را بازمی‌یابد؛ کودکی‌اش را می‌کاود؛ مسئلۀ همجنس‌گرایی و نیز رابطۀ پیچیدۀ میان اروتیسم و سیاست را به بحث می‌نشیند.

فراموشی، بی خردی / موریس بلانشو

ترجمه: سارا خادمی 

pdfدریافت نسخه آکروبات

در باب فراموشی

کشتی دیوانگان / هیرونیموس

کشتی دیوانگان / هیرونیموس بوش

فراموشی: ناحضور، ناغیاب.

راه یافتن به فراموشی همچون یکی شدن با آن‌چیزی است که پنهان می‌شود. فراموشی، در ازای هر آن رخدادی که فراموش‌ شده، خود° رخداد فراموشی است. فراموش کردن یک کلمه، مواجه شدن با امکان توانایی فراموش کردنِ همه‌ی گفتار‌ها است، نزدیک ماندن به تمامی گفتار‌هایی که گویی فراموش شده بودند، و همچنین نزدیک شدن به فراموشی به مثابه‌ی گفتار. فراموشی، زبان را وا‌می‌دارد تا به‌واسطه‌ی جمع شدن‌اش به گرد واژه‌ی فراموش‌شده، در تمامیت خویش قد‌علم کند.

   در فراموشی، آن‌چیزی وجود دارد که از ما روی می‌گرداند و همچنین انحرافی که از خود فراموشی ناشی می‌شود. میان انحراف از گفتار و انحراف از فراموشی رابطه وجود دارد. از این رو نتیجه آن می‌شود که درست هنگام گفتن، چیزها فراموش شده‌اند. گفتار اما در فراموشی شکست نمی‌خورد، بل به خاطر آن سخن می‌گوید. ادامه‌ی خواندن

کوبانی: یک نقشه عملی برای تفکر رادیکال/ مهدی سلیمی

pdf دریافت نسخه آکروبات

۱

بیائید با پرسشی آغاز کنیم که می‌پرسد: «چرا باید در مورد مسئله کوبانی بازاندیشید؟ تفکر در مورد کوبانی که واقعی‌ترین عرصه نبرد است چه نقشی را می‌تواند ایفاء ‌کند؟» چرا که این امر می‌تواند به بهره‌برداری فرصت طلبانه نظری از واقعیت منتهی شود؛ و برای همین، نویسنده ی این سطور، ترسیم پیوندهای واقعیت و تفکر را به زعم خویش ضروری می‌داند. ماهیت این مقاله اساساً به آموزه‌های کوبانی دربابِ پیوند نظریه و عمل، و بررسی امکان‌های آن اختصاص دارد و نویسنده بر این باور است که صلاحیت حرف زدن از سیاست‌های روز و تحلیل اتفاقات جاری در کوبانی را ندارد و این امر مهم را به تحلیل‌گرانِ روز سیاسی محول می‌کند. وانگهی، در بحبوحه تمامی قیل و قال‌های سیاست‌های هویتی (ناسیونالیسم و فمینیسم) بر سر کُردهای مبارز و زنان کوبانی، و همهمه شعارهای رمانتیستی و شتاب‌زده عمل‌گرایانه در دفاع از پراکسیسِ صرف، می‌بایست کمی از واقعیت فاصله گرفت و کوبانی را از دریچه سیاستِ تفکر نگریست. چنانکه بالیبار می‌گوید: «چگونه می‌توان بدون تفکر درباره سیاست، دست به کنش سیاسی زد؟» پس نسبت سوژه سیاسی با تفکر چیست؟ چگونه می‌توان از مسئله کوبانی یا هر سیاستِ به‌روزِ دیگری بدون ملاحظه تفکر سخن گفت؟ برای شرح این موضوع لازم است تا بار دیگر بر نسبت نظریه و عمل کمی درنگ کنیم. ادامه‌ی خواندن

کوبانی: یک خروج / بابک سلیمی زاده

 

طرح از مجتبی تفنگ

طرح از مجتبی تفنگ

pdf دریافت نسخه آکروبات

کوبانی خروج است. نقب زدن و ساختن تونل هایی تاریک و تنگ در زیرزمین های خاورمیانه ی خونین. در دورانی که سرمایه داری بحران را نه به عنوان امری ادواری بلکه به عنوان بحرانی ساختاری تجربه می کند، گسیختگی همواره همچون یک امکان در برابر ماست. امکان یک خروج که امروز توسط جمعیتی چندگانه ساخته شده است: کردها. یک سیاست اقلیت که برای رسیدن به نسبت دیگری از عناصر، فاصله ها و آستانه هایی دیگر، در تونلی خرد و خراب و مست نقب های مستقل خویش را میزند. ادامه‌ی خواندن

برهنگی / جورجو آگامبن

ترجمه‌: مرتضی حیدری

pdf دریافت نسخه آکروبات

1۱٫ در ۸ آوریل ۲۰۰۵، در گالری‌ملّیِ نو در برلین، ونسا بیکرافت (Vanessa Beecroft) اجرایی را به صحنه بُرد که در آن صد زنِ برهنه (گرچه حقیقتاً آنها جوراب‌-شلوارهای نایلونی به تن داشتند) ایستاده، بی‌حرکت و بی‌اعتنا، در معرضِ نگاه دیدارگرانی قرار گرفتند و، پس از انتظار در صفی مطول، در گروه‌هایی وارد فضای وسیعِ زمین موزه شدند. دیدارگران، همزمان کم‌رو و کنجکاو، شروع کردند به زیرچشمی نگاه کردن به بدن‌هایی که به هر ترتیب آنجا بودند تا موردِ دیده‌شدن قرار بگیرند. پس از سیر کردن در میان آنها، همچون ارتشی دیده‌ور، دیدارگران خجالت‌زده شروع به فاصله گرفتن از مانسته مقاماتِ ارتشیِ بدن‌های لختِ دشمن کردند. نخستین اثرپذیریِ آنهایی که در تلاش برای دیدنِ نه تنها زنان بلکه دیدارگران بودند، این بود که آنجا برایشان یک نامکان بود. چیزی که می‌توانست و، شاید، می‌بایست روی داده باشد، اتفاق نیافتاد. ادامه‌ی خواندن

رابطه ی مارکس با هگل / لوئی آلتوسر

ترجمه: آیدین خلیلی

 pdf دریافت نسخه آکروبات

اثر دیگو ریورا

اثر دیگو ریورا

 بسیار مایلم از آقای ژان هیپولیت برای این که مرا با دعوت به سمینارشان مفتخر کرده اند تشکر کنم. من بسیار به آقای هیپولیت مدیونم. در میان گستره عظیمی از دستاورد ها در تاریخ فلسفه فرانسه، از ایشان به عنوان کسی که جرات ترجمه هگل و حمایت از چاپ هوسرل را داشته اند یاد خواهد شد. وی فلسفه ی فرانسه را از سنتی ارتجاعی که آن را تحت سلطه داشت رهایی بخشید. سلطه ای که (چون خوشبختانه عناصر دیگری هم پشت این سلطه وجود داشته است) کل تاریخ آن از زمان انقلاب سنتی ارتجاعی که با فرمانروایی آکادمیکِ لالشلیه، برگسون و برونشویگ تحکیم یافت. در چنین سنتی شوینیسم فرانسوی به خام ترین نوع حماقت شکل بخشید: نادیده گرفتن. آقای هیپولیت شجاعت مبارزه علیه این نادیده انگاری را داشته اند. ما شناختمان از هگل را به او مدیونیم و از راه هگل، میان دیگر چیزها، شناخت فاصله ی جدا کننده بین هگل و مارکس. اجازه دهید از سرنوشتی که فلسفه فرانسوی برای مارکس در نظر گرفته بود صحبت نکنیم. برونشویگ که هگل را با عقب ماندگی ذهنی درک کرده بود، مارکس و لنین را در فلسفه فاقد کفایت می دانست. آقای هیپولیت همچنین شجاعت صحبت از مارکس و همینطور فروید، این نفرین شدگان زمین فلسفه آکادمیک بورژوایی را داشته اند. ادامه‌ی خواندن