بایگانی دسته: مقالات و مصاحبه‌ها

حشره‌شدن / رزی برایدوتی

ترجمه: بابک سلیمی زاده

pdf دریافت نسخه آکروبات

حشرات در فرهنگ اروپایی دارای تبارنامه‌ی قابل احترامی هستند و به لحاظ فرهنگی به دقت رمزگذاری شده‌اند. در بستر تاریخیِ پسا-هسته‌ای، آنها به نشانی از یک مجموعه‌ی همه‌گیر از ترس‌های نگرانی‌زا و اضطراب عمیق تبدیل شده‌اند. با اینحال پیش از آنکه به عنوان ابژه‌های هراس کالایی شوند، از یک رپرتوار غنی‌تر و متنوع‌تر بهره‌مند بوده‌اند. جهش‌های چندش‌آور؛ حشرات موذی که از گنداب پدیدار می‌شوند؛ موجودات جهنده؛ شاخکدارهایی که از دوره‌ی تکاملیِ پیشین باقی مانده‌اند؛ یکی از هفت آفت آخرالزمان یوحنای قدیس؛ علائم غضب خداوند همچون ملخ‌های انجیل؛ حشرات دربردارنده‌ی شماری از کردارهای حائز اهمیت سرگیجه آورند. به لحاظ ایجابی، از اسیپ تا دولافونتن تا فیلم‌های انیمیشن معاصر هالیوودی، مورچه‌ها الگوی اولیه‌ی روبوت‌های صنعتی یا کارگر سختکوش کارخانه هستند. آنها قادرند وزن بدن خودشان را تا پنجاه برابر بالا ببرند و در برابر حشره‌کش مقاوم‌اند و از چرخه‌های تولید نسل سریع برخوردارند. جیرجیرک‌ها می‌توانند لذت‌جویان تنبلی باشند که زیر آفتاب دراز می‌کشند، و با اینحال قدرت تخریب‌گر شگفت‌انگیزی دارند. توماس (۱۹۷۹) تخمین می‌زند که جیرجیرک‌ها می‌توانند به چگالی دوهزار متر مربع برسند، همچنین می‌توانند ده کیلومتر را در طول یک روز طی کنند و بدین‌ترتیب قادرند چیزی حدود چهارهزار تُن سبزه را ظرف بیست‌و‌چهار ساعت تخریب کنند. توماس همچنین با دقتی مانیایی اضافه می‌کند که پنج‌هزار گونه‌ی مختلف از حشرات وجود دارد. آنها با میانگین وزن دو و نیم میلی‌گرم حضور خود را بر روی زمین به رخ می‌کشند! هرچه باشد آنها برای بیش از سیصدمیلیون سال بر روی زمین زندگی کرده‌اند. زنبورها به لحاظ تاریخی مهندسان صنعتی کارکشته‌ای هستند. پلینی در تاریخ طبیعی‌اش آنها را به عنوان کارخانه‌های زندگی واقعی تحسین می‌کند. آنها عسل تولید می‌کنند. موم می‌سازند. هزار مقصود عملی را برآورده می‌کنند. آنها سخت کار می‌کنند، از رهبران‌شان پیروی می‌کنند و به سازمان حکومتی‌شان احترام می‌گذارند. به لحاظ جمعی مصمّم‌اند، اعضای آرمانیِ یک جامعه‌ی سیاسی‌اند، اگرچه، مانند مورچه‌ها، بیشتر گرایش به وسواسی‌بودن دارند. دریدا (۱۹۸۷) به استعاره‌ی زنبورها متوسل می‌شود تا نارضایتی خود از فمینیسمِ آکادمیک را ابراز کند و شیوه‌های باصطلاح منظم و اقتدارگرای اندیشیدنِ ما را محکوم نماید. زنبورها همچنین به همّت فردی باور دارند؛ داروی خودشان ـ پرپولیس ـ را تولید می‌کنند و کاملاً با محیط‌زیست خود همسازند. در زمستان استراحت می‌کنند و به بهترین نحو سازمان می‌یابند. دارای ذهن نظامیِ شگرفی هستند، اهل بیزنس اند و مهندس اند، پلینی را دست به سر می‌کنند، و دریدا را به مداقه‌ی بیشتر وامی‌دارند.

ادامه‌ی خواندن

اکوفلسفه و پرسش از تفاوت / بابک سلیمی زاده

 

Naomi Rincon Gallardo

Naomi Rincon Gallardo

 pdf دریافت نسخه آکروبات        

 مقدمه

تا به امروز با اندکی خودپسندی و گاه بلاهت انسانی، طبیعت را پس‌­زمینه یا محیطی می­‌پنداشته­‌ایم که دستاوردهای عقل یا فرهنگ بر آن اتفاق می­‌افتد. یعنی «طبیعت» به‌­عنوان منبعی که خودش مقصود و معنایی ندارد و از اینرو می‌­تواند در جهت مقاصدِ آنها که طبق تعریف از عقل و هوش برخوردارند به کار بسته شود و بر اساس آن مقاصد سنجیده و قالب­‌ریزی گردد. این بدان‌­معنی است که به آن به­‌عنوان عرصه‌­ای جدا و اغلب فرودست نگریسته شود که سلطه بر آن هم با خود طبیعت مطابق است و هم با این پیش‌فرض که عقل انسانی بر دیگر چشم‌­اندازهای هستی برتری دارد.

این رویکرد که دست­کم از زمان روشنگری غالب بوده، مقوله‌­ی «طبیعت» را همچنین در مورد گروه‌­های انسانی (نظیر زنان، سیاها، بومی­ها و استعمارشده­ها) نیز به کار برده است. تبعیض و طرد طبیعت، همزمان با ادغام آن در نظم اجتماعی و نمادین، سازنده‌­ی میلی دوگانه در سوژه است که می خواهد به طبیعت بپیوندد و با آن یگانه شود، درحالی­که همزمان با مرزها و محدودیت­‌های این پیوند و این یگانگی روبروست. همانطور که می­‌دانیم اساس «اندیشه سیاسی» لااقل به معنای غربی آن بر پایه‌­ی همین تفکیک طبیعت/فرهنگ پیش رفته است. البته باید گفت از همان دوره‌­ی یونانی‌­ها که مباحثات در زمینه‌­ی مزیت­‌ها و کمال زندگی عمومی شکل گرفت، ما هیچگاه در مورد سیاست سخن نگفته‌­ایم مگر آنکه همزمان در مورد طبیعت هم صحبت کنیم. یا برعکس، وقتی به‌­سمت طبیعت می­‌رویم یا به آن توسل می جوییم انگار می‌­خواهیم درسی سیاسی را مطرح کنیم. مفهوم­‌پردازی طبیعت گاه برای نقد نظام اجتماعی به کار رفته و گاهی هم برعکس، نظم انسانی دارای مزیتی بر نظم طبیعی قلمداد شده که قادر است سیاست را به عنوان آزادی از ضرورتِ طبیعی قلمداد کند.

اما بحران­‌های زیست­‌محیطی و تغییرات اقلیمی در دهه­‌های اخیر توجه ما را که گویا تا به حال داشتیم به سمتِ هرچه «مدرن»ترشدن پیش می­‌رفتیم بیشتر به این موضوع جلب کرده که هرگونه مفهوم­‌پردازی از پیشرفت، توسعه و آزادی مشروط به قابلیت ما در تدارک رابطه­ای «قابل‌­دوام» با طبیعت است. به نحوی که اصولاً زندگی بر این زمین میسر باشد. ادامه‌ی خواندن

زمانسیاستِ سالومه شدن / رناته لورنز

ترجمه: بابک سلیمی زاده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

pdf دریافت نسخه آکروبات

کسی با موهای بلند سیاهِ بافته‌شده از در وارد اتاق می‌شود. دوربین او را دنبال می‌کند تا آنجا که پشت یک میکروفون می‌ایستد. تی‌شرتی به تن دارد که یک چهره به رنگ سیاه روی آن چاپ شده. رو به دوربین صحبت می‌کند: ادامه‌ی خواندن

کتاب «خشونت نظری» / مهدی سلیمی

مجموعه مقالاتی در باب هنر و زیبایی شناسی انتقادی

pdf دریافت کتاب به صورت pdf

لینک در گروه انتشارات آزاد ایران

مجموعه‌ی یادداشت‌ها و جستارهای این کتاب همگی در بین سال‌های ۸۰ تا ۹۰ نوشته شده‌اند. گرچه، در کل موضوعات متفاوتی را در برمی‌گیرند که اغلب در زمان‌های متفاوتی انتشار داده شده‌اند، اما بالطبع دغدغه‌های یک دوره از زندگی مؤلف را شامل می‌شوند که در تاریخ دهه هشتاد ایران زیسته و در زمینه هنر انتقادی نوشته است. در یک نگاه کلی می‌توان گفت که ایده‌آل «خشونت نظری» سرایت پذیری در فهم مقولات است، مثل بیانیه‌ها و جزوه‌ها و شب‌نامه‌هایی که دست به دست می‌شوند تا در یک امر دسته جمعی معنی خود را بازیافته و بین تمام جماعت ستمدیدگان تسری کنند. خشونت نظری در اصل «بلاگردان مردم ستمدیده» است. مثل آن رسم آئینی که بلا و بیماری را از خود دور کرده و به طبیعت سرایت می‌دادند، آن نیز در تلاش است تا ویروس هنری را در قالب نظریه انتقادی بسط و سرایت داده و هنر را به امر اجتماعی پیوند زند. ادبیات ستمدیدگان ادبیاتی قهرآمیز است و این طبیعی‌ترین امر ممکن برای پاسخ به ستم عریان است. خشونت نظری جعل رئالیسم خشونت‌زا برای زیبائی‌شناختی کردن ستم نیست-کاری که هنر فاشیستی یا هر نظام توتالیتر دیگری انجام می دهد-، اما خسونت نظری شارح وقایع واقعی و سرایت دهنده انتقادی آگاهی و کشف عینی مناسبات اقتصادی و اجتماعی برآمده از آن است. خشونت نظری به مثابه یک امر ترومایی و برهم‌زننده در دل امر نمادین تعریف می‌شود، یک امر منفی، یک مغاک، یک چاله، از آن سیاه چاله‌هایی که می‌توانند سیاره‌ها را در خود فروبلعند و روزی زمین بلعیده شود و تمام جهان در بی‌خردی کامل به سکوت ظلمانی شب خویش خیره شود. برای همین از نیروی شر سرچشمه می‌گیرد، چنانکه عقلانیت صلح‌جویانه ممکن است آنرا به نیروهای شیطانی و ماوراء طبیعی نسبت دهد. اما خشونت نظری در ستایش شر می‌نویسد، شر یک انکار است، انکاری برای تغییر وضعی که در آن دچار شده‌ایم. شرِ بنیادین عملی است که با خیر بنیادین در تماس است و خشونت نظری در این مبارزه امکان آنرا خواهد یافت تا با آنتی تز مناسبی همچون امرمنفی و شرورانه خود به سنتزی رهایی‌بخش دست یابد. این کتاب در تلاش است تا ظرفیت‌های گفتمان انتقادی مارکسیستی را در نقد روبناهای فرهنگی بویژه در زمینه نظریه هنر و ادبیات انقلابی نشان دهد؛ هنر و ادبیات اقلیتی‌ای که در تضاد آشکار با هنر رسمی و مسلط قدرت‌مداران مستبد زمانه‌شان تعریف می‌شوند. ادامه‌ی خواندن

زندگی پس از کار/ نینا پاور، جو لیتلر و بریگاد بی‌ثبات‌کاران

 ترجمه: کیوان مهتدی

pdf دریافت نسخه آکروبات

«احتمالاً هیچ کلمه‌ی واحدی نمی‌تواند تمام شرایطی را توصیف کند که زندگی را غیرقابل زیستن می‌سازد، با این حال عبارت «بی‌ثباتی» می‌تواند حالت‌های «زیست‌ناپذیری» را متمایز سازد: مثلاً آنهایی که بدون محاکمه و روند قضایی زندانی شده‌اند؛ آنهایی که در مناطق جنگی یا اشغال‌شده زندگی می‌کنند و بدون هیچ فضای امن یا راه خروجی، در معرض خشونت و نابودی قرار دارند؛ کسانی که ناگزیر از مهاجرت اجباری بوده‌اند و در مناطق مرزی به سر می‌برند و چشم‌انتظارند تا مرزها گشوده شود، یا غذا برسد، یا امکان زندگی شهروندی با کارت شناسایی به آنها اعطا گردد؛ آنهایی که شرایط زندگی‌شان داغ نیروی کار مصرفی و دورانداختنی خورده است و چشم‌انداز زندگی باثباتْ مدام از آنها دور و دورتر می‌شود، و آنهایی که در یک افق زمانی فروپاشیده فقط امروز را به فردا می‌رسانند، و درد آینده‌ی ضایع‌شده را در دل و در استخوان‌هایشان احساس می‌کنند، تقلا می‌کنند که احساس داشته باشند اما از آنچه احساس خواهند کرد بیشتر می‌ترسند.» / جودیت باتلر

متن حاضر مباحثه‌ای است میان چریک-تئوریسین‌های هم‌دوره‌ی ما در بریتانیا: جو لیتلر ، نینا پاور (که اخیراً مشغول نگارش کتابی درباره­ی ضدِ کار است)، و دو عضو از بریگاد بی‌ثبات‌کاران (که ترجیح دادند نام­­شان افشا نشود)، کمپینی که در بریتانیا علیه کارهای رایگان و کارآموزی در صنایع فرهنگی در کنار مسائل عام­تر کار بدون قرارداد و بی‌ثبات شکل گرفته است. ادامه‌ی خواندن

درباره‌ی «بیهودگی»/ بابک سلیمی زاده

pdf دریافت نسخه آکروبات

برای تجربه‌ی یک شکاف در روابط بدن/قدرت، در زمستان ۱۳۹۱، ما داشتیم بر روی مجموعه‌ای از پرفرمنس‌ها و ویدئوها کار می‌کردیم با این پرسش که چگونه می‌توان اثر هنری را نه بر اساس روایت سوژه‌ها و ابژه‌هایی که می‌بینند و دیده می‌شوند، بلکه بر اساس خود فرایند تولید یک سوژه به عنوان یک متغیر، یک فلاش یا درخشش در نظام نور/زبان در نظر بگیریم. منظورم از «نظام نور/زبان» شیوه‌ای از دیدن و گفتن، کردارهای گفتمانی و فرم‌های آشکارکردنِ خود است که سوژه‌ای که دیده می‌شود یا سخن می‌گوید را با مجموعه‌ای از تاثرات ساخت می‌دهند. این فیلم نباید صرفاً بازنمایانگرِ این باشد که سوژه چگونه تولید و شناخته می‌شود، بلکه خود تمرینِ سوبژکتیو‌شدن باشد، به میانجی شبکه‌های رویت‌پذیری و (باز)مفصل‌بندی، تمرینِ شرایطِ شناخت‌پذیری تحت نظام نور/زبان و شیوه‌های شناسایی‌اش. ادامه‌ی خواندن

جنون، امر رانده‌شده در پستوخانه‌های تاریخی/ مهدی سلیمی

 دریافت نسخه آکروبات

“بشر از قدیم‌الایام کنجکاو بود که شواهد و بازتاب آشفتگی ذهن و جنون را در چهره آدم‌ها جستجو کند. این ایده که ساختمان چهره می‌تواند شواهدی از ویژگی‌های ذهنی را بازتاب دهد، منجر به پیدایش دانش چهره‌شناسی یا اصطلاحاً physiognomy شد. این دانش، نخستین‌بار در یونان باستان شکل گرفت، آنها برای فهم چرایی جنون، تصویر دیوانگان را مورد مداقه قرار می‌دادند”. آنها در اصل اسلاف روانشناسان مدرن‌اند که همه پیچیدگی‌های ذهنی را به کدها، نشانه‌ها و دلالت‌های زبانی فرومی‌کاهند.
پیداست که قبل از پیدایش عکاسی، تنها راه ثبت چهره مجنون‌ها، کشیدن پرتره آنها بود، در نتیجه رفته‌رفته شکلی از روانشناسی هنرمندانه پا گرفت که نقطه اوجش را باید پرتره‌های یک نقاش فرانسوی به نام «تئودور گریکولت» دانست، او ده پرتره از بیماران دچار اختلال روانی کشید که هر یک مبتلا به نوع خاصی از بیماری روانی بودند. می‌توان گفت این نگاه ابژکتیو و شئی‌واره نسبت به امر سوبژکتیوی چون جنون یک نگاه کاذب است، تقلیل تمام آشفتگی‌های ذهنی به صورت ظاهر، و به راستی کیست که بداند پس پشت آن نگاه‌های پرتره‌ها چه می‌گذرد؟ ادامه‌ی خواندن

قایق گشوده / ادوارد گلیسان

ترجمه: بابک سلیمی زاده

نقاشی از کودک پناهجوی سوری

نقاشی از کودک پناهجوی سوری

ترجمه‌ای برای ماری

pdf دریافت نسخه آکروبات

برای آفریقایی‌هایی که تجربه‌ی تبعید به آمریکا را از سر گذرانده‌اند[۱]، مواجهه با امر ناشناخته بدون آمادگی و نه هیچ مقابله‌ای، بی‌شک امری خوفناک بوده است.

نخستین سایه‌ی تاریک جدا می‌افتد با کنده‌شدن از زندگی روزمره، سرزمین آشنا، دور از خدایان نگهبان و اجتماع حفاظت‌کننده. اما این هنوز چیزی نیست. تبعید را می‌شود تاب آورد حتی اگر همچون صاعقه‌ای از آسمان غمناک فرود آید. دومین شب تیره همچون شکنجه فرامی‌رسد، همچون تباهیِ فرد، از درون بسیار دوزخ‌های باورناپذیر. دویست انسان را تصور کنید که چپانده شده‌اند در فضایی که به زحمت می‌توان سی تا از آنها را جا داد. تهوع را در نظر آورید. بدن‌های عریان را، ازدحام شپش‌ها، مرده‌های افتاده و آن‌ها که قوزکرده دارند می‌میرند. تصور کنید اگر می‌توانید، سرخیِ چرخانِ بالارفتن از عرشه را؛ پلکانی که از آن صعود کردند؛ خورشید سیاه را در افق. سرگیجه، این آسمانِ گیج‌و‌منگ که در امواج شناور است. در طول بیش از سه قرن، دویست سیصد میلیون انسان تبعید شده‌اند، از پا درآمده‌اند در پستی‌ای لایزال‌تر از مکاشفات یوحنا. اما این هنوز چیزی نیست. ادامه‌ی خواندن

مرگ / ژرژ باتای

ترجمه: سارا خادمی

pdf دریافت نسخه آکروبات

Chow07

Death by a Thousand Cuts , anonymous, 1904

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  1. جسد و پوسیدگی

قلمروی طبیعی ممنوعیت‌ها صرفاً از آن سکسوالیته و گناه نیست؛ بل همچنین مرگ را نیز شامل می‌شود.

ممنوعیت‌هایی که مربوط به مرگ هستند دارای دو وجه است: اولی قتل را ممنوع، و دومی تماس با اجساد را محدود می‌سازد.

به طور کلی، ممنوعیت‌هایی که ابژه‌های آن مدفوع، زنای با محارم، خون قاعدگی، و هرزگی است، در مورد اجساد و قتل نیز مصداق دارد (این ممنوعیت‌ها در مورد قتل صرفاً با قوانین، یا دست‌کم با محدودیت‌هایی مشخص مجازات می‌شود، اما مقتضیات آناتومی سرانجام حاشیه‌ی باریکی از نقض رفتار را پیش روی مرگ باز می‌گذارد.) ادامه‌ی خواندن

عشق پس از نسل‌کشی / دمیر آرسنیه‌ویچ

 

ترجمه‌‌: محمود سودایی

pdf دریافت نسخه pdf

 

«تاریخی‌گری به درستی در [مقوله] تاریخ جهانی [کلی] به اوج خود می‌رسد. تاریخ‌نگاری ماتریالیستی به لحاظ روش با تاریخی‌گری بیشتر از سایر انواع تاریخ‌نگاری تفاوت دارد. تاریخی‌گری فاقد هرگونه استخوان‌بندی نظری است. روش آن مبتنی بر جمع‌کردن و افزودن داده‌ها بر یکدیگر است؛ تاریخی‌گری انبوهی از داده‌ها را گرد می‌آورد تا زمان تهی و همگن را پر کند. حال آنکه تاریخ‌نگاری ماتریالیستی مبتنی بر نوعی اصل سازنده است. تفکر علاوه بر جریان افکار، مستلزم توقف آنها نیز هست. آنجا که تفکر به ناگاه در [هیأت] نوعی منظومهء آبستنِ تنش‌های گوناگون، از حرکت باز می‌ایستد، ضربه‌ای بر آن منظومه وارد می‌آورد که به واسطه آن، این منظومه به‌صورت یک موناد یا جوهر فرد متبلور می‌شود. یک ماتریالیست تاریخی فقط در شرایطی به سراغ موضوعی تاریخی می‌رود که با آن همچون یک موناد برخورد کند. او در این ساختار، نشانه‌ی نوعی توقف مسیحایی وقوع زمان را باز می‌شناسد، یا به بیان دیگر، نوعی بخت و اقبال انقلابی در نبرد برای نجات گذشته‌ی ستمدیده. او در این ساختار مداقه می‌کند تا بتواند از این طریق، دوره‌ای خاص را از جریان همگن تاریخ بگسلد ـ کندن این یا آن زندگی خاص از دل این دوره، یا کندن اثری خاص از دل کلیات آثار. در نتیجه‌ی اتخاذ این روش، کلیات آثار در این اثر خاص به طور همزمان حفظ می‌شود و نفی می‌گردد و تعالی می‌یابد، و این دوره تاریخی در کلیات آثار، و کل جریان تاریخ در این دوره‌ی تاریخی. میوه و ثمره‌ی مغذی آنچه به صورت تاریخی درک شده است، زمان را چونان بذری با ارزش اما بی مزه در خود نهفته دارد.»[۱]  ادامه‌ی خواندن