بایگانی دسته: یادداشت‌ها

حلقه ی فکری مایند موتور / پرونده ی «آنتونن آرتو» منتشر شد

پرونده ی تازه ی حلقه ی فکری مایند موتور با موضوع «آنتونن آرتو» منتشر شد

برای دسترسی به صفحه ی ویژه ی حلقه ی فکری به این آدرس مراجعه کنید

فهرست مطالب

* * *

پایان حکم خداوند / آنتونن آرتو

آرتو، به سوی تئاتر شقاوت/ مهدی سلیمی

پایان حکم / ژیل دلوز / ترجمه ی سینا فاضل پور

آنتونن آرتو، یک جنون ناتمام / مهدی سلیمی

آرتو / موریس بلانشو / ترجمه سمانه مرادیانی

فریاد روی خط دهان / بابک سلیمی زاده

لینک مستقیم به پرونده

برای ارتباط یا همکاری با حلقه ی فکری می توانید با ایمیل زیر در تماس باشید

mindmotor[at]gmail[dot]com

موضوع پرونده ی آینده: رئالیسم انتقادی در ادبیات ایران

حلقه فکری مایند موتور: پرونده ی روشنفکران و قدرت

 

 

حلقه ی فکری مایند موتور با موضوع روشنفکران و قدرت به روز شد.

 

لینک صفحه ی ویژه ی حلقه فکری

 

 

یک استراتژیستِ جدید / بابک سلیمی زاده

 

انشعاب از روشنفکری: چگونه روشنفکر بمانیم / روزبه گیلاسیان

 

جادوگران، روشنگران عصر جدید (در خیانت به روشنگری) / مهدی سلیمی

 

 

آدرس تماس با ما: mindmotor[at]gmail[dot]com

 

 

سخنی با خوانندگان

دوستان و همراهان مایند موتور

همانطور که می دانید چندی پیش سایت مایند موتور برای سومین بار ف.ی.ل.ت.ر شد؛ و به همین دلیل از دسترس بسیاری از خوانندگانش خارج گشت. بازسازی و اضافه کردن آدرس جدید مستلزم مدت زمانی بود که پیچیده گویی های «کارشناسان امر» در شرکت مربوطه نیز بر این زمان افزود. این بار به لطف جمعی از دوستان، مایند موتور روی دامین mindmotor.biz نیز قابل دسترس خواهد بود. آن دسته از مخاطبان که همچون خود ما توانایی دسترسی به دامین قبلی را ندارند می توانند از دامین جدید استفاده کنند و آن را به دوستان خود معرفی نمایند.

سردبیر

برنامه‌ی دوره ی اردیبهشت آکادمی موازی

محل برگزاری: دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

 

 

۱- ادامه‌ی درسگفتار شرایط امکان یا امتناع علم در ایران با حضور دکتر علی مرادی

 

شنبه ها، ساعت ۱۷:۳۰

شروع جلسات: بیست و پنجم فروردین

 

تاکنون چهار جلسه از درسگفتار مذکور برگزار شده است. جلسه‌ی پنجم با عنوان بررسی وضعیت سوژه در ایران از شنبه،  بیست و پنجم فروردین‌ماه، برگزار می‌شود. رئوس جلسات بدین شرح است:

 

جلسه اول – وضیعت علوم در ایران امروز و بیان مسئله

جلسه دوم – وضیعت علوم در گذشته ایران – از فارابی تا میرفندرسکی 

جلسه سوم – علوم در دوران جدید و شگل گیری متافیزیک علوم بر پایه سوژه 

جاسه چهارم – تاریخچه سوژه و سنجش آن و شکل گیری Dasein

جلسه پنجم –  بررسی وضیعت سوژه در ایران

جلسه ششم – منطق و اسلوب و تحولات آن در غرب

جلسه هفتم – منطق و اسلوب در ایران

جلسه هشتم – شکل گیری زبان فارسی جدید و چالش و ضرورت ترجمه

جلسه نهم – مسئله فرم در نوشتن – مقاله ، جستار ، پاره فکر ، گزینه نویس

جلسه دهم – امر واقع و فراروندگی از امر واقع در پیش روی سه گروه مدعی علم: دانشگاهیان، روحانیون و روشنفکران

جلسه یازدهم – پرسش از شرایط امکان یا امتناع علم در ایران: پرسش از شرایط شکل گیری فلسفه در ایران است و نیز پرسش از اینکه فلسفه در ایران چیست و چگونه احیا می شود

جلسه دوازدهم – جمع بندی و چشم اندازهای آتی

 

۲- سمینار «خوانش فوکو» با حضور بابک سلیمی زاده، مهدی سلیمی و حسام سلامت

 

یکشنبه ها، ساعت ۱۷:۳۰

شروع جلسات از ۲۹ فروردین

 

جلسه‌ی اول: تاریخ جنون

جلسه‌ی دوم: مراقبت و تنبیه

جلسه‌ی سوم: زایش زیست‌سیاست

جلسه‌ی چهارم: اخلاق

 

 

۳- سمینار «زن: نوشتار- سیاست» با حضور سمیرا رشیدپور، نسترن صارمی و فرزانه دوستی

 

دوشنبه ها، ساعت ۱۷:۳۰

شروع جلسات از سی ام فروردین

 

جلسه‌ی اول و دوم با محوریت بحث درباره‌ی “نوشتار زنانه” خواهد بود. رئوس بحث از این قرار است:

  

-آیا متن زنانه وجود دارد؟

خلق ِ بدن در متن

روابط بدن با آفرینندگی

-امکان در متن زنانه

عناوین و رئوس جلسات سوم و چهارم به زودی اعلام خواهد شد.

حلقه ی فکری مایند موتور / پرونده ی ادبیات و سیاست

 

گلهای آفتابگردان / اثر ون گوگ

 

حلقهی فکری مایند موتور با موضوع «ادبیات و سیاست» به روز رسانی شد.

 

برای ارتباط یا همکاری با این بخش می‌توانید با ایمیلcircle[at]mindmotor[dot]orgدر تماس باشید.

 

 

وب گاه حلقه فکری را در این آدرس بیابید.

 

 

 

 

 

فهرست مطالب این پرونده

 

مکان پریشی، سیاستِ کافکا / بابک سلیمی زاده

ادبیات سیاسی، بلاگردانِ مردم ستمدیده / مهدی سلیمی

شعر و سیاست / امین قضایی

سیاستِ شعر: افشاء امر ایدئولوژیک / علیرضا محولاتی

برنامه زمانی دوره دوم آکادمی موازی

 

برنامه ی زمانی دوره دوم آکادمی موازی

شروع کلاسها از بیست و دوم آذرماه/ یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه و چهارشنبه هر هفته از ساعت ۳۰/۴

محل برگزاری: دانشکده علوم اجتماعی تهران

 

 

یکشنبه ها: ماتریالیسم تاریخیوروش شناسی مارکسیستی/ درس-گفتگو با مهران حاتمی

در این مجموعه مباحث هدف، توصیف و اجرای ماتریالیسم تاریخی به مثابه ی یک روش است. روشی برای بازخوانی و تحریف هدفمند یک رخداد در وضعیتی خاص. در گامهای اول کلیات این روش در قالب مجموعه ای از مفاهیم ارائه شده و امکان و چگونگی پیاده سازی این روش از سویی در ارتباط با بخش خاصی از تاریخ تفکر و از سویی دیگر در تعامل با وضعیت فعلی جامعه طبقاتی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. پس از بررسی چرایی و چگونگی موضوع فوق به صورت نمونه وار رخداد خاصی از تاریخ تفکر انتقادی مورد تامل قرار گرفته و بازخوانی هدفمند خود را آغاز خواهیم کرد.

سرفصل های این مباحث به تفکیک جلسات از قرار زیر خواهد بود:

جلسه اول: مارکسیسم به مثابه ی روش و یا همان ماتریالیسم تاریخی چیست؟

جلسه دوم: هگلی های جوان و ظهور مارکسیسم به مثابه رخدادی در وضعیت

جلسه سوم : بازخوانی فصل های آغازین دست نوشته های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴

جلسه چهارم : بازخوانی فصل های نهایی کتاب دست نوشته ها و جمع بندی پایانی.

در این مباحث کتاب دست نوشته های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴ نوشته ی کارل مارکس به عنوان منبعی برای خوانش و بازخوانش رخداد مذکور مورد استفاده قرار خواهد گرفت. در پایان ذکر این نکته ضروری است که دلیل به کارگیری اصطلاح بازخوانی، تاکید هستی شناسانه ایست بر تحریفی در مسیر خوانش فصل‌های تاریخ‌مند یک رخداد، تحریفی که از وفاداری من به حقیقت در عصر حاضر ناشی می شود. مجموعه سه گرایش فلسفه تحلیلی، هرمنوتیک و فلسفه ی پست مدرن نیز در جریان پیشرفت این مباحث به پرسش کشیده خواهند شد.

 

 

دوشنبه ها: اندیشیدن با تئاتر/ درس-گفتگو با امیر کیان‌پور

تئاتر به سادگی موضوعی (در میان موضوعات دیگر) برای اندیشیدن نیست. در طول تاریخ فلسفه، تئاتر دست‌کم دو مسیر و یا دو پارادایم، پیشِ روی اندیشه قرار داده است:

نخست، پارادایم غار (افلاطون)  و دوم، پارادایم دراماتیستی که در آن فُرم دیالوگ فلسفی متضمن درکی از اندیشه است که کاملاً به اَکت (عمل) و آکسیون گره خورده است…

جلسه اول: اَکت یا فرشتگان تاریخِ هاینر مولر

جلسه دوم: صحنه یا کاخ زمستانی

جلسه سوم:  Public

– بازیگر یا برداشتن نقاب جامعه با نقاب

– تماشاگر یا در مسیر یک تئاتر مجانی

جلسه چهارم: ایده‌ی تئاتر یا تئاتر ایده‌ها

 

 

سه شنبه ها: تحلیل انتقادی گفتمان/ درس-گفتگو با میثم خلیلی‌نژاد

 

جلسه اول: زبان، نشانه، دلالت

تاملات نظری پیرامون چیستی زبان،دلالت،نشانه

جلسه دوم: زبان، ایدئولوژی، قدرت

-مقوله هایی نظیر قدرت و ایدئولوژی چگونه بر زبان تاثیر می گذارند؟

جلسه سوم: تحلیل انتقادی گفتمان در عمل

-تحلیل انتقادی گفتمان چگونه در تحلیل متون بکار می رود.

 

 

چهارشنبه ها: ادبیات اقلیت/ درس-گفتگو با مهدی سلیمی

در این جلسات ضرورت پایه ریزی یک نظریه‌ی نوین برای هنر و ادبیات معاصر ایران را به گفتگو خواهیم نشست. نظریه‌ای که مهم‌ترین ویژگی و کارکرد آن خلق کردن مردمی است که گم شده‌اند…

جلسه‌ی اول: مروری بر انواع نظریه‌های هنری و ادبی و ریشه‌یابی آنها در اندیشه‌های فلسفی- نقد ناتورالیسم، پوزیتیویسم و تجربه‌گرایی از نگاه نوکانتی‌ها و دفاع از سوبژکتیویته‌ی فلسفی و سوژه‌ی کنشگر تاریخ از نگاه آنها- پرداختن به نظریه‌های ادبی اواخر قرن بیستم و انتقاد از روش فکری آنها در نقد سوژه‌ی فلسفی- انتخاب دلوز برای رسیدن به سوژه‌ی چندگانه و در عین حال مغایر با سوژه‌ی فروپاشیده‌ی پسامدرنیسم- معرفی ادبیات اقلیت به عنوان نظریه‌ی ادبی انتقادی

جلسه‌ی دوم: بررسی مفاهیمی چون فرایند، شدن، ناهمسانی، چندگانگی و … در ادبیات اقلیت-نگاهی به کارهای کافکا و مروری بر کتاب “کافکا: به سوی ادبیات اقلیت” نوشته‌ی دلوز و گواتاری

جلسه‌ی سوم: ضرورتهای پایه‌ریزی نظریه‌ی جدید ادبی در ایران معاصر- انتقاد از نظریه‌های ادبی معاصر ایران(از جمله فرمالیستها و فمنیستها و …)- خشونت نظری، پیشنهادی برای نقد جدیدی هنری- بررسی خشونت نظری با نگاهی به چند نمایشنامه از ساموئل بکت

جلسه‌ی چهارم: نبوغ یا بلوغ هنری؟- تعریف جنبش هنری به جای هنر منحصر بفرد در کنار جنبشهای چون کوئیر، زنان، ستمدیده‌گان و حذف شده‌گان- و در آخر چرا اکنون ما به مانیفست نویسان بیشتر از خود هنرمندان محتاجیم؟

مرتبط

———————–

برنامه های پیشین آکادمی موازی

مانیفست آکادمی موازی

برنامه زمانی آکادمی موازی

 

برنامه های اجرایی آکادمی موازی طبق جدول زمان بندی زیر آغاز می شود. شروع جلسات از شنبه ۱۶ آبان  خواهد بود و به هر مبحث چهار جلسه اختصاص داده خواهد شد. بی شک اجرای ایده ی آکادمی موازی به همینجا ختم نمی شود و هر گروه دانشجویی می تواند جنب دانشگاه و دانشکده ی خود، یک آکادمی موازی تشکیل دهد.

 

 

:: محل برگزاری: دانشکده علوم اجتماعی

:: مانیفست آکادمی موازی را در اینجا بخوانید.

 

 

شنبه ها : چرا فلسفه؟  مهدی پارسا

 

ساعت ۱۶

 

جلسه اول: چه وقت فلسفه به خود می اندیشد؟ آیا پرسش از فلسفه خود فلسفه است؟

جلسه دوم: مدرنیسم در فلسفه و بیرون از آن

جلسه سوم: فلسفه در مرزها یا خاستگاه ها؟

جلسه چهارم: فلسفه، نوشتن، خواندن

 

 

یکشنبه ها : در کناره های هنر / بابک سلیمی زاده

 

ساعت ۱۶

 

جلسه اول: آکادمی موازی – کناره های هنر – هنر موازی –  پیش درآمدی بر هنر و سیاست

جلسه دوم : هنر پیشتاز یا هنر پیشرونده؟ نگاهی به مدرنیسم هنری

جلسه سوم: هنر و کار

جلسه چهارم: سوبژکتیویته ی جمعی در هنر

 

 

سه شنبه ها : از نظریه به عمل، یا، نظریه چه کاری انجام می‌دهد یا نمی‌دهد؟/ حسام سلامت

 

ساعت ۱۶

 

جلسه اول: تمهیدات

جلسه دوم: تبارشناسی تاریخی تنش میان نظریه و عمل(اول)

جلسه سوم: تبارشناسی تاریخی تنش میان نظریه و عمل(دوم)

جلسه چهارم: در دفاع از عملِ نظریه بر زندگی فردی و اجتماعی

 

چهارشنبه ها: حقانیت عصر جدید/ مهدی صاحبکار

 

ساعت ۱۶

 

جلسه اول: پرسش از حقانیت عصر جدید

جلسه دوم: کارکردگرایی گفت و شنودی بلومنبرگ

جلسه سوم: پدیدار شدن دنیانگری و آخرت‌اندیشی در مقام مکان‌های هندسی وضعیت‌سنجی وجودی

جلسه چهارم: دنیانگری؛ نشان عصر جدید

مانیفستی برای آکادمی موازی، آکادمی‌ای که دارد می‌آید…

دریافت نسخه آکروبات

توضیح : هدف مانیفست زیر طرح چارچوبی نظری است برای اجرای ایدهی «آکادمی موازی».

اینک نیروهایی که به نوعی محصول خود نظام آکادمیک هستند در برابر آن قدعلم کرده‌اند و خود را مهیای نقد عملی آکادمی و همه‌ی متعلقاتش می‌سازند و می‌روند تا فضای آن را بازپس بگیرند و از آنِ خود سازند: بازی استعمارگری و قلمروسازی “آنها” و استعمارستیزی و قلمروزدایی “ما” دیگر به روزهای حساس خود رسیده است. در این میان اما آنچه همواره مغفول مانده و لا‌به‌لای همهمه‌ی ناشی از حفظِ سنگرِ آکادمی در مقام موضع یا مکان کنش سیاسی گم‌و‌گور شده است، پرسش از خود دانش در مقام همبسته‌ی ذاتی آکادمی است. مدتهاست که وقت آن رسیده است از به‌جریان‌افتادن دانش(های) آزاد، انتقادی و رهایی‌بخشی جانبداری کنیم که همّ‌شان دفاع از جامعه و بازگرداندن امر سرکوب‌شده است و به تمامی از دل‌نگرانی همخوانی با اصول و حقایق حاکم خلاص شده‌اند و از منجلاب وسواس مناسک‌پرستانه‌ی بوروکراسی ناکارآمد دولتی به دور مانده‌اند. آنچه از آن به آکادمی موازی تعبیر می‌کنیم در واقع در حکم تولید فضایی است در محدوده‌ی آکادمی واقعاً موجود به قصد گردش آزاد گفتارهای دانش و در پیش‌گرفتن یک سبک یا منشِ(Ethos)زیستیِ مولدِ متمایز که به‌خودی‌خود رنگ‌و‌بوی پیکارجویی و هماوردطلبی دارد. کنش سیاسی ما از رهگذر تولید تفاوت در ساحت دانش، فضا، بدن و سبک یا منش زندگی پیش خواهد رفت.

۱- تاریخِ آکادمیِ تاکنون موجود همواره تاریخ نبرد هژمونیک نیروهای معارضِ درونِ آن بوده است. چندگانگی نیروهای برسازنده‌ی آکادمی و اختلاف سطح یا تفاوتی که به وساطت برخورد آشوب‌زای این نیروها با یکدیگر حادث می‌شود قلمرو آکادمی را مرزبندی، رمزگذاری و چندپاره می‌کند. از این رو، آکادمی نمی‌تواند یک “نهاد تام”، یک “سراسربین توتالیتاریستی” باشد که به تمامی به مستعمره‌ی قدرت دولتی بدل شده است. به تعبیری دیگر، فضای آکادمی هیچگاه فضایی همگن، یکپارچه و تخت نبوده است که تکلیف نظم حاکم بر آن یکبار برای همیشه تعیین شده باشد. نظم، چیزی نیست جز موازنه‌ی تاریخی نیروهای یک میدان، و کیست که نداند میدان آکادمی بی‌وقفه دستخوش حرکت پُرنوسان نیروهای سیاسی-اجتماعیِ برسازنده‌‌اش و اثرگذاری متقابل آنها بر یکدیگر است، و از همین رو، نظمی که تجربه می‌کند نظمی است به شدت شناور و سیال. پس شکافی که اکنونِ آکادمی را چندپاره کرده است و آن را دست‌کم به دو اردوگاه آنتاگونیستی تقسیم می‌کند اساساً محصولِ تنشِ برآمده از منطق ذاتی خود آکادمی در مقام یک فضای نامتجانس است، و به همین دلیل شکافی است پرناشدنی. با این تفاسیر آکادمی ایرانی در همه‌ی ادوار، چیزی بوده است چون فضای عمل یا میدان پیکارهای تاریخی “ما و آنها” بر سر تصاحب نام‌ها، فضاها و امکان‌ها. آنچه می‌بایست انجام دهیم ترسیم مختصات این میدان و این پیکارهاست.

۲- آنچه شایسته است کنش مؤسس یا برسازنده‌ی ما نامیده شود در واقع چیزی نیست جز اعلام علنی “خروج” از آکادمی بوروکراتیک. اما شاید خروج از آکادمی درست در برهه‌ای که قدرت حاکم خیال تسخیر تام و تمام آن را در سر می‌پروراند دست‌‌کمی از حماقت نداشته باشد. اما می‌بایست پرسید ما از چه نوع خروجی حرف می‌زنیم؟ آنچه ما خروج می‌خوانیم در واقع هیچ ارتباطی با وادادگی، تسلیم یا پشت‌پازدن به درس و دانشگاه ندارد. خروج ما نه تنها به معنای بیرون‌کشیدن تن‌هامان از قلمرو آکادمی دولتی-بوروکراتیک و واگذاری فضای آن نیست بلکه متکی است به نوعی “ماتریالیسم حضور” که تاکید اکید دارد بر ایستادگی جسمانی در محدوده‌ی فضای آکادمی واقعاً موجود که در حکم سرمایه‌گذاری بر بدن در مقام ابزاری سیاسی است. در اینجا خروج، بیش از هر چیز مترادف عمل انصراف و کناره‌گیری از مشارکت/ادغام در بازی‌ها و مناسک‌ آکادمی رسمی است. و این یعنی “سیاست خلاقانه‌ی تخطی” که می‌تواند اشکال متنوعی به خود بگیرد: بازیگوشی و شیطنت، تنبلی، حاضرجوابی، غیبت از کلاس، تن‌ندادن به اقتدار استاد، بی‌تفاوتی و کلبی‌مسلکی یا در واقع جدیت‌زدایی از نظم حاکم و از همین دست. بنابراین خروج از آکادمی ضرورتاً خود را در قالب اعمال و کردارهای مشروعیت‌زدایانه نشان می‌دهد. اما در اینجا یک پرسش دقیق سر برمی‌آورد: اگر براستی از رهگذر عمل انصراف/تخطی از قلمرو آکادمی بوروکراتیک خارج می‌شویم و بیرون می‌رویم، این بیرون، این خارج، کجاست و اساساً چه جور جایی است؟ مسئله دقیقاً اینجاست که بیرون و درون آکادمی در دل محدوده‌ی فضایی خود آکادمی ساخته می‌شوند. بیرون آکادمی از خلال هر کنش تکینه‌ی انصراف و هر عمل موردی تخطی- به مثابه‌ی اختلالی که انسجام وضعیت را به هم می‌ریزد و از همین طریق فضا را برای آفرینش و تولید باز می‌کند- شکل می‌گیرد. بیرون آکادمی مشخصاً همان نقاط متحرکی است که ما از رهگذر خلاقیت‌هامان، به وساطت تولید یک فضا-زمانِ “متفاوت”، برمی‌سازیم. بنابراین آنچه ما آکادمی موازی می‌نامیم هیچ فضای پیشاپیش تعریف و تعیین‌شده‌ای ندارد، پیوسته در حرکت است و بسته به اقتضای موقعیت جا عوض می‌کند و هر کجا ممکن باشد تشکیل می‌شود. اما نباید از یاد برد که تصدیقِ ضرورتِ نگهداشتِ حضورمان در فضای آکادمیک، خواه ناخواه، ما را با منطق درونی آکادمی رسمی و الزامات آن درگیر خواهد ساخت. به بیان سرراست‌تر، تصور تولید یک فضای مطلقاً بی‌ارتباط، مستقل و رها‌شده از قدرت آکادمی که صرفاً محصول اراده‌ی آزاد سوژه‌های برسازنده‌اش باشد، تصوری ساده‌انگارانه است. در واقع اگر قدرت براستی همان عمل بر روی اعمال دیگر باشد، می‌بایست بپذیریم که اعمال آکادمی رسمی بر اعمال ما اثر خواهد کرد و آنها را مقید خواهد ساخت و گستره‌ی چیستی و چگونگی‌شان را محدود خواهد کرد، و بلعکس. پس یک بیرون مطلق، یک فضای خودایستای ناب وجود ندارد و نمی‌تواند هم وجود داشته باشد. آکادمی موازی اساساً حین برخورد ما و آنها، درست در متن بازی قلمروسازی و قلمروزدایی و بازقلمروسازی، در منطقه‌ی تمایزناپذیر میان درون و بیرون آکادمی ساخته می‌شود.

۳- چه پاسخ خواهیم داد اگر از ما بپرسند که اساساً چه ضرورتی است به خروج از آکادمی واقعاً موجود و تلاش برای تاسیس یک آکادمی موازی؟ پاسخ، دست‌کم در گام نخست، ساده است: بحران ساختاریتاریخی آکادمی در مقام نهاد تولید علم، و متعاقباً، بحران خود گفتمان‌های علمی و معرفتی. این نیز پرسش بایسته‌ای است که بپرسیم آنجایی که از بحران سخن می‌گوییم به واقع از چه چیزی حرف می‌زنیم؟ پاسخ ما، خلاصه‌وار، چنین است:

الف) آکادمی ایرانی از زیست‌جهانی که در آن واقع شده است بیگانه است. دانش‌های آکادمیک نه زاده‌ی زیست‌جهان‌اند و نه حتی با آن تعامل یا گفتگویی دارند و نه به پرسش‌ها و پروبلماتیک‌های برآمده از آن پاسخ می‌دهند یا حتی می‌اندیشند. به بیان دقیق‌تر، در آکادمی ایرانی چیزی چون ازخودبرآیندگی یا درون‌ماندگاری دانش نسبت به زیست‌جهان وجود ندارد.

ب) دانش‌هایی که در قلمرو آکادمی رسمی در جریان‌اند-به ویژه دانش‌های انسانی-از فرط بی‌تحرکی و بی‌خاصیتی بوی ملال و مرگ گرفته‌اند. آکادمی رسمی پساانقلابی همواره درهایش را به روی دانش‌های زنده‌ی خودایستای انتقادی بسته نگه داشته است و صرفاً به گفتارهای مؤید و مستمرِ، یا حداکثر بی‌ارتباط با، تئوکراسی صوریِ حاکم مجال عرض‌اندام داده است. این رویه این‌روزها تشدید شده است به طوری که دیگر صدای نقادانه‌ی دیگرگونه‌ای از دانش‌های آکادمیک به گوش نمی‌رسد.

ج) آکادمی ایرانی چیزی نیست جز یک اداره‌ یا بوروکراسی عریض و طویل ناکارآمد بی‌هدف که صرفاً ایفاگر پاره‌ای کارکردهای پیدا و پنهان اجتماعی است و اساساً با تولید و توزیع آزادانه‌ی علم و گردش ‌آزادانه‌ی گفتارهای دانش میانه‌ای ندارد. جدی‌گرفتن این بوروکراسی آکادمیک مترادف گرفتارشدن در پیچ‌خوردگی‌های یک هزارتوی بی‌خروج است.

د) قدرت دولتی استقلال و خودآیینی آکادمی را به تمامی منحل کرده است. خواست قدرت حاکم یکسره بر آکادمی بوروکراتیک استیلا یافته و همه‌ی تحرکات آن را تابع ماشین مراقبتی-تنبیهی خود ساخته است. آنچه به موازات انضباطی‌ترشدن آکادمی هر روز ناممکن‌تر می‌شود پویایی تولیدگرانه‌ی دانش است.

ه) دانش‌های آکادمیک هیچ‌گاه مدافع ستم‌دیدگان و فرودستان جامعه و نقاد وضعیت ناعادلانه‌ی مستقر نبوده‌اند. اگر خوشبین باشیم، در آکادمی ایرانی تنها شکل معیوبی از علوم پراگماتیک-تکنوکراتیک وجود دارد که آنهم صرفاً یا در کار تربیت کارشناس و متخصص است و یا در خدمت دستگاه دولتی و ماشین سرمایه.

و) آکادمی ایرانی به هیچ چیز فرانمی‌خواند، نه به امید و آینده و نه به آزادی و عدالت. نه مشوق پرسشگری و نقادی است و نه شور زندگی و میل به حیات را در خود می‌پروراند.

آکادمی موازی در حکم تکاپویی برای فاصله‌گرفتن از این بحران است.

۴- وقتی از آکادمی موازی سخن می‌گوییم به توازی دو خط انتزاعی در یک صفحه یا در یک فضای تهی(خلأ) نظر نداریم. اینکه دو خط موازی در بی‌نهایت یا در واقع در نقطه‌ای نامعلوم یکدیگر را قطع می‌کنند نیز کمکی به پیشبرد بحث‌مان نمی‌کند. ما می‌بایست بحث‌مان را در مختصات یک “هندسه‌ی فضای اجتماعی” پیش ببریم: آکادمی ما و آکادمی آنها در حکم دو نیرو هستند که در یک میدان یا در یک جهان اجتماعی واحد در امتداد زمان به جریان می‌افتند. بی‌گمان در این حالت، توازی به معنای تفاوت در روی‌آورد، آماج، شدت و قلمروی دو نیرو است. پس در اینجا توازی را به هیچ‌وجه نمی‌بایست به معنای استقلال آکادمی ما از آکادمی آنها و بی‌تفاوتی این دو نسبت به یکدیگر فهمید. آنچه وجود دارد تفاوت است و نه استقلال. دقیقاً همین تفاوت است که باعث می‌شود نیروها بر هم اثر کنند، یکدیگر را منحرف سازند، همدیگر را دستکاری کنند و موازنه‌ی میدان را پیوسته تغییر دهند.

۵- می‌بایست میان “موضع” بیان یک گزاره با “محتوا”ی بیان آن گزاره تفاوت قائل شویم. در شرایط حاضر، اولی مقدم بر دومی است. دانش‌هایی که ما به‌جریان ‌می‌اندازیم می‌بایست تفاوت‌شان را در همان گام نخست به واسطه‌ی “موضع” بیان‌شان آشکار سازند. آکادمی موازی “موضع” بیان دانش را از قلمرو بازی بوروکراتیک و ساحت بازتولید نظم حاکم به فضای بین‌الاذهانی سوژه‌های هم‌ارز منتقل می‌کند. اینجا دیگر به‌جریان‌افتادن گفتارهای دانش نه محصول اجرای بایسته‌های روزمره‌ی یک سازمان که رهاورد حساسیت‌ها و پروبلماتیک‌های خود سوژه‌های زنده است.

۶- اما مگر می‌شود موضع بیان دانش بر خود دانش اثر نگذارد؟ موضع‌گیری ما در “بیرون” از قلمرو آکادمی بوروکراتیک و فعال‌شدن‌مان در کناره‌ها و حاشیه‌های آن- که به‌هیچ‌وجه مترادف پستوها و دخمه‌ها نیست- یا به بیان دیگر، بازآرایی زیست‌جهان فضای آکادمیک، به ما امکان می‌دهد از الزامات دست‌وپاگیر آن خلاص شویم، رکود کُشنده‌ی حاکم بر آن را دور بزنیم و فشارهای خُردکننده‌اش را دفع کنیم. با این اوصاف در متن آکادمی موازی مقدمات یا شرایطِ امکانِ تولید و توزیع اجتماعی دانش‌‌های دیگرگونه، فراهم می‌آید. دیگرگونگی گفتارهای دانش‌ بدین معنی نیست که از دانش‌هایی حرف می‌زنیم که تاکنون در هیچ جایی وجود نداشته‌اند و ما مبدعان و بنیادگذارانشان هستیم. دانش‌های دیگرگونه به‌هیچ‌وجه ناظر بر تاسیس نوع خاصی از دانشِ تاکنون-نا-موجود با التفات به مبانی هستی‌شناختی و فرهنگی زیست‌جهان به اصطلاح ایرانی- اسلامی ما نیز نیستند. دیگرگونگی دانش ما در عملی است که انجام می‌دهد و در رد و اثری است که برجامی‌گذارد، در چیزهایی است که در خود و به واسطه‌ی خود بیان‌پذیر و رویت‌پذیر می‌سازد، در نسبت‌هایی است که با چیزهای بیرون خود-دولت، بوروکراسی، بازار، پلیس- برقرار می‌کند، در قدرتی است که می‌بخشد و در نیرویی است که آزاد می‌کند. دانش دیگرگونه‌ی ما می‌خواهد هم آزاد کند(آزادی از…آزادی منفی) و هم آزادی ببخشد(آزادی برای…آزادی مثبت)، می‌خواهد به آن چیزهایی که تاکنون گم‌و‌گور، بی‌صدا و به‌حاشیه‌رانده بوده‌اند، صدا ببخشد و آنها را از رهگذر نامیدنشان صدا بزند و وارد عرصه‌ی بازنمایی‌پذیری سازد، می‌خواهد قلمرو آن چیزهایی را که می‌توان بدانها اندیشید و از آنها پرسید را گسترش کشد، امکان نقد هر آنچه هست را فعلیت بخشد و از خلال نقد(Critique)، بحران(Crisis) بیافرید و نظم چیزها را به‌‌هم‌بریزد. به این معنا، دانش‌های آکادمی موازی همچون تروما یا ضربه‌ی آشوبناکی که تنش و پرسش می‌آفریند، عمل می‌کنند. با این اوصاف، پیوندخوردگی بلادرنگ دانش‌های آکادمی موازی با امر سیاسی حتمی است.

۷٫ آکادمی موازی قلمرو اقلیت‌هاست. اقلیت‌بودگی در اینجا هیچ ربطی به کمیت و شمارش ندارد و حاکی از تقابل ساده‌ی اکثریتی پُرشمار با یک اقلیت کم‌شمار نیست. اقلیت‌بودگی بیش از هر چیز بر حذف‌شدگی و بیرون‌گذاری یک سوژه، یک گروه یا “شیوه‌ی معینی از بودن” از “نظم مسلط بر یک وضعیت خاص” دلالت دارد. بی‌گمان شکل‌گیری هر تمامیتی مستلزم طرد و کنارگذاری یک یا چند چیز به مثابه‌ی بیرونِ این تمامیت است. هر تمامیتی می‌باید خود را مرزبندی کند و مرز کاری نمی‌کند جز آنکه درون آن تمامیت را از بیرون آن تفکیک کند. بنابراین شرطِ امکانِ ساخته‌شدن یک تمامیت – حال چه یک دولت یا ملت باشد و چه یک حزب یا گروه- دقیقاً این است که آنچه بیرون است یا بیرون افتاده است، مشخص شده باشد. این بیرون می‌تواند نام‌های گوناگونی به خود بگیرد: دیگری‏، دشمن، آشوبگر، همسایه، معاند و از همین دست. نظام‌ها یا تمامیت‌های مختلف بر حسب گستره‌ی مطرودسازی و بیرون‌گذاری‌شان از یکدیگر متمایز می‌شوند. آکادمی واقعاً موجود ایرانی اساساً یک ماشین پُرکار غربال است و سازوکارهای حذف‌کنندگی و بیرون‌گذاری‌اش فعال‌تر از دیگر سازوکارهای درونی آن عمل می‌کند، هم در ساحت طرد سوژه‌ها و بدن‌ها و هم در ساحت طرد گفتارها. بنابراین آکادمی موازی باید فضایی برای عملِ سوژه‌های اقلیت و گفتارهای اقلیت بگشاید تا هستی آنان سویه‌ای فعال و موثر به‌ خود بگیرد. مسئله به‌هیچ‌وجه این نیست که آکادمی موازی نمایندگی یا بازنمایی اقلیت‌ها را بر عهده می‌گیرد و برای آنان و از طرف آنان سخن می‌گوید. آکادمی موازی می‌باید از آنٍ خودِ اقلیت‌ها باشد: آنان خود می بایست از زبان خود و برای خود سخن بگویند. اما به یاد داشته باشیم که آنچه قرار است انجام دهیم به معنای تقلای به‌رسمیت‌شناخته‌شدن نیست. قرار نیست برای دیده‌شدن و شنیده‌شدن چانه‌بزنیم و تقاضای بازگشتن، بخشیده‌شدن، سهم‌گرفتن و گنجانده‌شدن بکنیم.اقلیت‌هایی که حذف شده‌اند می‌خواهند خود را به هستی فعال بدل کنند، اثر بگذارند، وضع امور را تغییر دهند، زندگی‌شان را به دست بگیرند و اقلیت‌بودگی‌شان را در مقام یک تقدیر محتوم پس‌بزنند. آکادمی موازی چیزی نیست جز عملِ اقلیت‌ها، عملی که در حکم اثبات سرزندگی و تپندگی آنها است.

۸٫ بی گمان آکادمی موازی چیزی است بیش از فضای به‌جریان‌افتادن آزادانه‌ی گفتارهای دانش. به همان قیاس که آکادمی موازی در حکم مازاد آکادمی واقعاً موجود ایرانی است، آکادمی موازی نیز مازادهای خاص خودش را تولید خواهد کرد. همین مازادهاست که ما را به اثرگذاری آن امیدوارتر می‌سازد: تکثیر و تقویت ارتباط‌ها و گفتگوها، فعال‌سازی حوزه‌ی عمومی، تحرک‌بخشی به ذهن‌ها و بدن‌ها، تشکیل یک اجتماع و ساخته‌شدن یک سوبژکتیویته‌ی جمعی و فردیت اشتراکی و حاکمیت منش سرخوشانه و طربناک بر زندگی. این مازادها را بهتر درک خواهیم کرد اگر آکادمی موازی را به مثابه‌ی مبارزه‌ی پیگیرانه‌ی لذت‌ها و امیال زندگی‌خواهانه علیه انقباض مرگ‌زده و عبوس آکادمی بوروکراتیک و دانش‌های ملازم با آن بفهمیم. آکادمی ما و دانش‌های همبسته‌ی آن به اعتبار “موضع”ی که انتخاب کرده‌اند، سودای خنده و نقادی و آزادی را در سر می‌پرورانند.

۹- بیایید در جنب همه‌ی دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها یک آکادمی موازی راه بیاندازیم. بی‌گمان تکثیرپذیری ایده‌ی آکادمی موازی همان انعطاف و تحرکی است که امکان تاسیس آن را در همه‌جا و هر کجا که اراده‌ای وجود داشته باشد، زنده نگه می‌دارد. از اینجا به بعد همه‌چیز وابسته‌ به عملِ خود سوژه‌هاست.

شعرخوانی بابک سلیمی زاده و محمد مهدی نجفی

بابک سلیمی زاده و محمد مهدی نجفی در روز سه‌شنبه یکم بهمن ماه در نمایشگاه هنرمندان گرافیتی (اسپری ۸۷) به شعرخوانی خواهند پرداخت. از علاقه‌مندان دعوت می‌شود در تاریخ مذکور، ساعت پنج بعد از ظهر در محل نمایشگاه حضور به هم رسانند.

مکان : شیراز جنوبی – پشت ونک پارک , خ علی خانی – خ گلستان – کوچه دوم  پلاک ۳۳

زمان : سه شنبه یکم بهمن ـ ساعت پنج بعد از ظهر

* * *

برای دریافت کروکی آدرس نمایشگاه اینجا کلیک کنید.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد «اسپری ۸۷» اینجا کلیک کنید.

.

اطلاعیه مایند موتور خطاب به خوانندگان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درباره فـیـلـتـرینگ دوباره‌ی مایند موتور

 

 

 

 

 

> سایت مایند موتور درست پس از انتشار کتاب هنر مسلّح در خارج از ایران، توسط گوریل‌های وطنی و پشم‌های متحرّک برای بار دوم فــیـلتر شد! شاید از آن رو که برای انتشار این کتاب از آنها رخصت نخواسته ایم و به وزارت پشم و پیل آنها مراجعه نکرده ایم. علاوه بر فـیـلـترینگ، مشکل فنی عجیبی در این یک ماه گرابیان‌گیر سایت شد که در کار آن کمی وقفه ایجاد کرد. باری، مشکل رفع شده است و اگر در هر گوشه و هر درزی از این «مرز پر گهر» برای دسترسی به این سایت با مشکل فـیـلـترینگ مواجه هستید، از آدرس mindmotor.biz استفاده کنید و این آدرس تازه را از طریق ایمیل، لینک یا به هر شیوه‌ای که می‌توانید به دوستان خود نیز معرفی کنید.

بابک سلیمی زاده

mindmotor[at]gmail[dot]com

* * *

ما فـیـلتر شدن دوباره‌ی سایت مایند موتور را محکوم نمی‌کنیم، آن را به سُخره می‌گیریم. برخلاف آنچه در جامعه‌ی ابتذال مُدِ روز است، ما به جمهوری اسلامی نمی‌گوئیم چرا آزادی بیان ما را نقض کردی! ما روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی متعارف نیستیم. وجود ما، حضور ما، نوشتار ما، و فریاد ما خود آزادی بیان ماست. نیازی نیست کسی آن را به ما ببخشد. ما خود آن را بدست خواهیم آورد.

دیگری حق دارد ما را فـیـلتر کند، چون آنچه ما از او می‌خواهیم آزادی بیان نیست. ما از او می‌خواهیم که برود. ما پیشاپیش او را به نبرد در جنگ موقعیت‌ها فرا خوانده ایم. آزادی بیان ما همان خشونت عمل ما و خشونت حضور ماست. آزادی بیان ما همان آکسیون ماست در دل خفقان. تنها در جاده‌های انحرافی‌ست که ما حقیقتاً آزادیم.

در اسطوره‌های ملل و ادیان مختلف، زنی هست به نام «لیلیث» که می‌گویند پیش از حوا، او همسر آدم بوده است. نام لیلیث در زبان سامی صفتی است از ریشه‌ی لیل به معنای «شب» که می‌توان آن را «موجود یا خداوند مونث ظاهر شونده در شب» نام گذاشت. در کتیبه‌های میخی نیز آن را با عنوان لیلیت یا لیلیتو به معنای «ارواح بادهای بیماری‌زا» آورده اند، و در کتاب مقدس از او را با نام لیلیث یاد شده است. داستان این است که در ابتدا خدا لیلیث و آدم را هر دو از جنس خاک آفرید. اما لیلیث حاضر نشد بنده و مطیع آدم باشد چون معتقد بود آنها هر دو از یک منشاء (خاک) آفریده شده اند و با هم برابرند. آدم می‌خواهد او را به هر قیمتی مطیع خود سازد اما لیلیث سر باز می‌زند و نام ناگفتنی را بر زبان آورده، به هوا پرواز می‌کند و دور می‌شود و در دریای سرخ منزل می‌کند.

خلاصه اینکه آدم تنها می‌ماند و نزد خدا می‌رود و می‌گوید زنم از من گریخته است و خدا هم پس از تلاش‌های بسیار نمی‌تواند لیلیث را برگرداند. سرانجام از دنده‌ی چپ آدم، حوا را برایش می‌آفریند که آدم تنها نباشد و حوا هم مطیع او باشد. پس از این ماجرا لیلیث به فرشتگان می‌گوید : «من برای این آفریده شده‌ام که به کودکان نوزاد لطمه بزنم. اگر نوزاد پسر باشد هشت روز و اگر دختر باشد تا بیست روز در حیطه قدرت من است.» نزد یونانیان، او یک زنِ نیمه انسان و نیمه حیوان است که مردهای خفته را در عالم خواب فریب می‌دهد و آن مرد را در حال معاشقه به قعر دریای سرخ می‌برد. در اساطیر سومری، لیلیتو (لیلیث) شکارچی زنان و کودکان تلقی می‌شده. در بخش دیگری از اساطیر سومری اینطور نقل شده است که او شبها فاحـشـگانی اغواگر را به سوی مردان می‌فرستد تا آنها را منحرف سازد، و . . . .

موتورهای ذهن آن دسته از ویروسها هستند که در جای‌جای اینترنت (همچون لیلیث در دریای سرخ) سکنی گزیده‌اند و از آنجا به خواب کودکان و مردان و زنان شما می‌آیند. ارواح بادهای بیماری‌زا و ابرهای طوفان‌زایی هستند که اینترنت صرفاً محیط باروری آنهاست، آنها به گواه فعالیت‌هایشان پیشاپیش بر روی دیوارهای شهر سنگر گرفته اند.

موتورهای ذهن شما را آلوده می‌کنند، اغوا می‌کنند. شب‌ها به سراغ مردان شما می‌آیند و خواب آنها را آشفته می‌سازند. فرزندان شما این سایت را می‌خوانند، و توسط ما منحرف می‌شوند. در آن غلت می‌زنند، با هر کلیک ویروسی به مغز آنها سرایت می‌کند، در خانه‌های تیمی و خوابگاههای دانشجویی نوشته‌های آن را پرینت می‌گیرند درباره‌اش بحث می‌کنند و می‌خواهند سر به تن شما نباشد. پس چه مسخره است که با یک فـیـلـترینگ فریادِ وا مصیبتا و وا آزادیِ بیانا سر دهیم ! آزادی بیان برای «حوا» ساخته شده است. برای گوزنامه‌های اعتماد و کارگزاران و هزار کوفت و زهر مار دیگر. برای آنان که از دنده‌ی چپ طبقه‌ی مسلط جمهوری اسلامی بوجود آمده اند. چه حقیرانه در روزنامه‌هایشان ژست لیبرالی و طرفداری از آزادی بیان (و حتی ژست چپ) می‌گیرند، اما آیا این بنده‌های خدا به همین خاطر قلم نمی‌زنند که آزادی بیان وجود ندارد؟ آیا گوزنامه‌های آنها و نویسندگان‌شان از این‌رو منتشر نمی‌شوند که پذیرفته اند سانسور وجود داشته باشد؟

بی‌شک محرومیت امروز ما روزی پایان خواهد یافت. به گواه کودکان و جوانانی که از شما آلوده کرده ایم، به حکم مردانی که از شما اغوا کرده ایم و از راه راست به «دریای سرخ» منحرفشان ساخته‌ایم، به دزدیدن کودکان شما ادامه خواهیم داد . . .

آلمان ما کفن تو را می‌بافیم

و سه برابر آن هم دشنام می‌دهیم

آری ما می‌بافیم، ما می‌بافیم

ما کفن تو را می‌بافیم !

دشنامی به پادشاه، پادشاه اغنیا،

شاهی که باعث فلاکت ما شد،

شاهی که خون ما را مکید

و شاهی که ما را مثل سگ درید

آری ما می‌بافیم و باز هم می‌بافیم

ما کفن تو را می‌بافیم. . .

هاینه (۱۸۴۴)

.