بایگانی دسته: صدا

«بازیافت ناپذیر» و «صعب العبور» با صدای بابک سلیمی زاده

صعب العبور


برای دانلود مستقیم فایل صوتی اینجا کلیک کنید
یک مگا بایت

بازیافت ناپذیر


برای دانلود مستقیم فایل صوتی اینجا کلیک کنید
سه مگابایت

متن آثار

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صعب العبور

بازیافت ناپذیر

دو فایل صوتی از شعرخوانی آرش قربانی

لحظه ی تصمیم


برای دانلود مستقیم فایل صوتی اینجا کلیک کنید
یک مگا بایت

عکس های گمشده


برای دانلود مستقیم فایل صوتی اینجا کلیک کنید
هشتصد کیلو بایت

متن شعرها

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لحظه ی تصمیم

عکس های گمشده

شعر «بایگانی» با صدای محمد مهدی نجفی

شعری از محمود سودایی و محمد مهدی نجفی
با صدای : محمد مهدی نجفی

برای دانلود مستقیم فایل صوتی اینجا کلیک کنید. ۵/۳ مگابایت

برای خواندن متن شعر بایگانی اینجا کلیک کنید

کاهش آنی طول / بابک سلیمی زاده / انتشارات آزاد ایران

طرح و کار : بابک سلیمی زاده

طراحی صدا : حامی حقیقی

با همکاری رئوف دشتی، آسمان یاری، هنگامه جوزی، و گروه سرود مدرسه راهنمایی شهید مفتح

طراح جلد : حبیب ایلون

محصول ۱۳۸۴

لینک دانلود مستقیم فایل صوتی

لینک مستقیم به سایت انتشارات

_________________________

مقدمه‌ی مولف

شاید لازم بود یادداشتی درباره چاپ تازه «کاهش آنی طول» به صورت سی‌دی در خارج از ایران بنویسم. شاید لازم است مخاطب را ترغیب کنم که «این کار را بشنوید!»، «این کار تحول همه‌چیز است!» و «پسا-همه‌چیز» است. من اما می‌گویم این کار هیچ چیز نیست. چیزی به جز پیشای من نیست. راستش را بخواهید من یاد گرفته‌ام که خودم هم کارهای خودم را دیگر چندان جدی نگیرم. مخاطبش را هم همینطور. «کاهش آنی طول» حاصل یک سال زندگی و تجربه‌ی من و دوستانم است در استودیوی دوستم حامی حقیقی که حقیقتاً حامی حقیقی این کار بود! جعبه‌ی تاریکی است که من از درون آن در آمده ام! در این سه سال و اندی که از این کار می‌گذرد دیگر هیچ‌گاه وقت و فرصتی برای تولید کار دیگری از این دست حاصل نشد، لیکن از آنجا که «بازگشت همه‌ی ما به سوی اوست»(!) من نیز احتمالاً روزی به استودیویی که از آن آمده ام باز خواهم گشت!

هر اثری که تولید می‌شود، گذشته از لذتی که ممکن است برای مخاطب داشته یا نداشته باشد، برای مولفش یک مازاد دارد. مازادی که نزد خود مولف باقی می‌ماند. و همین مازاد در کار بعدی سعی می‌کند خود را ظاهر کند. و دوباره این روند تکرار می‌شود. از اینرو همیشه چیزی از این اثر به «جعبه‌ی تاریک» خود باز می‌گردد. بدین‌معنی، من آنچه باید «می‌شنیدم» را در همان سال ۸۴ که صوت ِ این اثر صادر شد برای خودم برداشتم. اما متاسفانه اثر هنری هنوز که هنوز است تنها وقتی به فعلیت می‌رسد که کسی “مخاطب” آن واقع شود. پس آنچه از سوراخ زیرین این جعبه‌ی تاریک چکه می‌کند و به شما می‌رسد را نمی‌دانم چه می‌توان نامید. تنها چیزی که می‌دانم این است که نهایتا این صوت را هم از یک گوش خواهید شنید و از گوش دیگر خارج خواهید کرد. و باقی‌اش تاسف است، تاسفی که همواره در خودم تف کرده ام : چرا باید کسی را مخاطب قرار دهم؟

این اثر متعلق به سال ۱۳۸۴ است، و در ایران هرگز منتشر نشد. تنها چیزی که پس از سه سال می‌توانم جهت ترغیب شما برای شنیدن آن بگویم این است : اگر دنبال یک مِلک مناسب می‌گردید، اما نمی‌دانید که کجا می‌توان آن را یافت، «کاهش آنی طول» را گوش بدهید! اگر دنبال یک مکان مناسب و مطمئن برای سرمایه‌گذاری می‌گردید، «کاهش آنی طول» را گوش بدهید! اگر موهایتان زود چرب می‌شود و از این بابت کلافه‌اید من به شما «کاهش آنی طول» را پیشنهاد می‌کنم. اگر اضافه وزن دارید و می‌خواهید به وزن ایدئال خود برسید «کاهش آنی طول» را امتحان کنید! اگر به دنبال داروی ترک اعتیاد، آنهم بدون درد، بدون خماری و صد در صد طبیعی هستید، «کاهش آنی طول» را امتحان کنید. اگر به دنبال کشف بزرگترین پروژه‌ی هنری-ادبی خاورمیانه در صد سال اخیر هستید «کاهش آنی طول» را گوش بدهید! اگر به دنبال یک زندگی بهتر و اقامت در دُبی هستید من به شما «کاهش آنی طول» را پیشنهاد می‌کنم. کاهش آنی طول را می‌توانید به صورت سی‌دی در سایت انتشارات آزاد سفارش بدهید یا بصورت رایگان بشنوید.

بابک سلیمی زاده

پائیز ۱۳۸۷

آزمایش ادرار / بابک سلیمی زاده

> دریافت صدای شاعر

آزاد
چون آزمایش ادرار
نشسته ام روی ابرها
در انتظار آخر کار

از روی ماه
من پریدم
با کفش اسپورت بنفش ام
با بال ِ گردن گونه ام یعنی که شال ام
تابوت پای مرده ام یعنی که کفش ام

آزاد
چون آزمایش ادرار
نشسته است روی ابرها
در انتظار آخر کار

آنها بودند
نه به فکر من
نه به فکر تو
نه به فکر آنها
آنها نبودند

دستانم را در طاقچه می کارم
گند خواهند زد می دانم می دانم
و پستانم را می دهم به شیشه ی ترشی
تا با خیار و کلم هم کلام شود
قلبم را می دهم به قوطی ِ کمپوت
که تاریخ تولیدش را آمبولانس آمده بود ببرد
شکمم را می دهم به آرامگاه سعدی
و معده ام را پیاده می کنم در ایستگاه بعدی
و کـیرم را
کـیرم را
در باغچه می کارم
راست خواهد شد می دانم نمی دانم چه می دانم

دارم تمام می شوم
مثل سرنگی که نابرده رنج میسر نمی شود !
مثل فرشته ی شانه ی راست ام
که فرشته ی سمت چپ را
از پشت می کند !
دشمنان ام هنوز اشتباهی اند
آنها ذخیره های تیم چلسی و سازمان تامین اجتماعی اند !
آنها مرا شاه می کنند
به من کاخ می دهند
اما این ملخ ها . . . ملخ های لعنتی
آنها به من بیلاخ می دهند !

دیروز
خداوند متعال
از روی تاریخ انقضای خامه ی صبحانه ام
به من سلام کرد
من را بغل گرفت و دوباره خورشید صِدام کرد

من در بغل، شتر در جمل شدم
کمر نداشتم
همه سمع و بصر شدم
ابر شدم
باد شدم
از ملخ آزاد شدم

خداوندا !
دیگر ملخ ها را دار نمی زنم
دیگر از این به بعد ضربات ایستگاهی ِ کات دار می زنم
نان ام را با همسایه
تقسیم می کنم
آب می دهم دست مادر بزرگ
و والدین گرامی ام را
تکریم می کنم . . .
اما ملخ ها
ملخ های لعنتی
نشسته اند توی سرم
با چشم های هزار صندلی

خداوندا !
بار الها !
ای کاش نبودم من کارمند دون پایه
کاش می داشتم اندکی خـایه
با پشم های بسیار
با خشم های بسیار . . .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرتبط
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشقال
کاهش آنی ِ طول (بسته ی شنیداری)
روده
ماتحت

ماتحت / بابک سلیمی زاده

 

 

شعر را با صدای شاعرش از اینجا دانلود نمایید

 

 

ما تحت ِ نظریم
دشمنان مثل کرسِت محاصره مان کرده اند
آیا ما پستانیم
یا رستم ِ دستانیم ؟

ـ دستت را از روی رستمم بردار سردار !

 

کودن تر از این جارو شده ام
( از مصرف این داروهاست البته !)
بدنم کرخ شده و دیگر حال ندارم خـایه ام را بخارانم
چه برسد به سمرقند و بخارا را !
خـایه ام کودن تر شده از سایه ام
از مصرف این یاروهاست البته !

 

روزی که از این داروها نجات یابم ،
دوباره می سازم ات بدن !
و نام ِ مقدّس ِ تو را
هر جمعه از ته ِ ماتحت
فریاد خواهم زد دوباره سه باره چارپاره

آره . . .

و آن وقت است که حوری های بهشتی
در آب ِ دستشویی ِ خانه ام شنا خواهند کرد
و بر تنها ساحل باقی مانده ام : سینک
با شورت و کرسِت سبز فسفری
آفتاب خواهند گرفت

( چرا آنها من را یک ریش تراش می بینند ؟
چون دارند آفتاب می گیرند ؟!)

 

من آفتاب را خواهم گرفت
و برای آنها
به صابون مایع تبدیل خواهم کرد
روزی که خواهم کرد دیگر نخواهم گرفت
دیگر نخواهم گفت دیگر نخواهم مفت دیگر نخواهم هم !

 

ما تحت نظریم
تحت نظریم ما !