بایگانی دسته: مایندموتور

سایبورگ‌ها و ایلیاتی‌ها / رُزی برایدوتی

ترجمه: بابک سلیمی زاده

pdf دریافت نسخه آکروبات

 

خط سیر زیگزاگیِ قیاس‌ها و تفاوت­‌ها میان تئوری‌­های فمینیسیتی و دیگر تئوری ‌ها در مورد زن-شدن، یا حیوان یا حشره یا ماشین، مرا بر آن می‌دارد که فرضیه‌ام را مجدداً تصریح کنم. مایلم این انگاره­‌ی همانا واقعی را پیش بکشم که فرایند صیرورتِ ایلیاتی، بیش از آنکه گویای امحای تمام هویت­‌ها به یک وضعیتِ سیال باشد که در آن اتصالات گوناگون رخ می­‌نمایند، می­‌تواند خودش جنس-ویژه باشد، به لحاظ جنسی تفاوت­‌گذاری­ شده باشد و در نتیجه شکل­‌های گوناگونی به خود بگیرد و حس­‌های متفاوتی از زمان را مطابق با موقعیت­‌های جنسیتیِ متفاوت ارائه دهد.

یک نمونه­‌ی مهم از خویشاوندیِ اغلب پارادوکسیکال میان نظریه­‌ی فمینیستی و نومادولوژیِ فلسفی را می­توان در بازتعریف دانا هاراوی از ماتریالیسم یافت. من نظریه­‌ی هاراوی را همچون پیگیری خط ماتریالیته ‌ی تنانه به شیوه ‌ی فمینیستی می ‌بینم، با وجود اینکه به زبان علم و تکنولوژی سخن می­‌گوید به جای زبانِ فلسفه­‌ی پسا-متافیزیکی. او به کلّی یک اندیشمند پسا-انسانیِ غیر-نوستالژیک است: عالم مفهوم ‌پردازی او عالمِ تکنولوژی پیشرفته­‌ی انفورماتیک و اطلاعاتِ دوربرد است. از این حیث، او به لحاظ مفهومی بخشی از همان سنتی است که باشلار و گوگنهایم به آن تعلق دارند که نزد آنها نسبتِ (ratio) علمی لزوماً در تعارض با رویکردها و ارزش­‌های اومانیستی نیست. مضاف بر این، در این مسیرِ اندیشیدن به کردارِ علمی همچون امری دقیقاً عقل­‌باورانه نگریسته نمی­‌شود بلکه راه به تعریف وسیع‌­تری از این اصطلاح می‌برد، تا بازی ناآگاه، رویاها و خیال­‌ورزی را هم در تولید گفتمان علمی شامل شود. هاراوی به پیروی از فوکو (۱۹۷۷) توجه ما را به ساخت و دستکاری بدن­‌های رام و شناسایی ­پذیر در نظام اجتماعی حال حاضر جلب می‌­کند. او از ما دعوت می­‌کند که فکر کنیم که چه بدن‌­های تازه­‌ای در حال حاضر دارند برساخته می­‌شوند: چه گونه نظامِ جنسیتی‌­ای دارد پیشاروی ما ساخته می­‌شود. ادامه‌ی خواندن

مقدمه‌ای بر ترجمه‌ی امواج / بابک سلیمی زاده

درباره‌ی «من‌پاره‌ها»ی سام واثقی

لینک کتاب در انتشارات آزاد ایران

pdf Pdf مقدمه‌ای بر ترجمه‌ی امواج

او که من‌اش روی نقشه در پرچمک‌های کوچک پراکنده، چیزهایی برای نوشتن دارد. از آن جمله چیزها حرکت بر مرزهای نوشتن. راوی در ابتدا بر روی تخت سی‌سی‌یو به سر می‌برد. نزدیک به تجربه‌ی نوعی مرگ. نوعی حضور در تمیزناپذیریِ درون و بیرونِ زبان (نفس عمیق). او چندان به زبان نمی‌اندیشد چراکه زبان برای او پیشاپیش از دست رفته است. کاربرد او از زبان حامل خشونتِ این مرزهاست. آنچه باقی مانده یک مازاد است. یک «مانیفست کوچک زبان (شعر) روی دستمال کاغذی» یک ترشح زرد یا بنفشِ غلیظ، به‌جا‌مانده از خشونت مرزها. دیگر نه کسی که سخن می‌گوید، بلکه آن چرخه‌ی کردارهای گفتن، که از درون قلمروهای تجربه، آن زبان نابی را آزاد می‌کند که در میان زبان‌های بیگانه تبعید شده بود (کار ترجمه). رابطه‌ی خانه‌بدوش با زبان نیز با دو کارکرد ترجمه و سرهم‌بندی پیش می‌رود؛ هر دو حاوی یک فاصله با زبان مبداء. یک ماشینِ دوگانه برای فرایند دیکانستراکسیون. سخن گفتن به میانجی «زبان شکافته‌ی مار». پیوند نوشتار و مرگ. ادامه‌ی خواندن