بایگانی نویسنده: mind motor

درگِ زمانی و مسئله‌ی طبقه / الیزابت فریمن

ترجمه: بابک سلیمی زاده

pdf دریافت نسخه آکروبات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یک قضیه: ارجاعات مضمر در بازآفرینیِ آیرونیک و پست‌مدرنی که کمپ نامیده می‌شود زمان و طبقه هستند، و اصطلاح «درگِ زمانی»[۱] (temporal drag) را به همین معنا وضع کردم. مسئله‌ی درگ زمانی فقط تخطی از مرزهای جنسیتی نیست. در واقع درگِ جنسیتی از خیلی لحاظ‌ها کم‌اهمیت‌ترین جنبه‌ی کمپ را تشکیل می‌دهد. بلکه همانطورکه برخی محققان پیشین در مورد کمپ خاطرنشان کرده‌اند، کمپ ترکیبی‌ست از خشم و اشتیاق، استهزا و عاطفه برای ابژه‌ها و سوژه-موقعیت‌هایی که مهجور و منسوخ به نظر می‌رسند.[۲] این مهجوربودگی به نوبه خود برآمده از سرمایه‌داری و طبقه است. هیجاناتِ مختلطِ کمپ از رها کردن آنچه بازار در موردش به ما می‌گوید که دیگر حائز ارزش محسوب نمی‌شود سربازمی‌زند. ادامه‌ی خواندن

در کنار خویشتن: درباره محدودیت‌های خودآیینی جنسی / جودیت باتلر

ترجمه: بابک سلیمی زاده

pdf دریافت نسخه آکروبات

اینکه چه چیز یک جهان را قابل زیستن می‌کند پرسش کمی نیست. فقط هم پرسشی مختص به فیلسوفان نیست. به انحا گوناگونی در همه‌ی زمان‌ها توسط مردمان در مسیرهای مختلف زندگی مطرح شده است. اگر این همه‌ی آن مردمان را فیلسوف می‌کند، پس این استنتاجی‌ست که من مشتاقانه آن را می‌پذیرم. فکر می‌کنم مسئله مربوط به اخلاق (ethics) می‌شود. نه فقط وقتی که پرسشی شخصی را مطرح می‌کنیم، این که چه چیز زندگی من را تحمل‌پذیر (bearable) می‌سازد؛ بلکه همچنین وقتی که از یک موضع در قدرت و از نظرگاه عدالتِ توزیعی می‌پرسیم چه چیز زندگی‌های دیگران را تحمل‌پذیر می‌سازد یا باید بسازد؟ وقتی در این مسیر به جستجوی پاسخ می‌رویم خود را نه تنها متعهد به یک نقطه نگاه معیّن از اینکه زندگی چیست و چه باید باشد می‌یابیم، بلکه نیز اینکه انسان را و زندگی متمایز انسانی را چه چیز می‌سازد. اینجا همیشه خطر انسان‌مداری (anthropocentrism) وجود دارد، اگر اینگونه بپنداریم که زندگی انسانی به خودی خود حائز اولویت و ارزش است، یا ارزشمندترین است، یا تنها روشِ اندیشیدن به مسئله‌ی ارزش است. برای براعت از چنین گرایشی، شاید نیاز باشد هم پرسش از زندگی را مطرح کنیم و هم پرسش از انسان را. تا نگذاریم کاملاً با هم خلط شوند.

مایلم آغاز کنم، و به پایان برم، با پرسش از انسان. از اینکه چه کسی انسان به شمار می‌آید، و در نسبت با آن پرسش، زندگیِ چه کسانی زندگی به حساب می‌آید. و نیز پرسشی که خیلی از ما را در سالهای اخیر به خود مشغول کرده است: چه چیز یک زندگی را قابل سوگواری می‌کند؟ به نظر من علیرغم تفاوت‌های گوناگونی که در درون اجتماع گی و لزبین بین‌المللی وجود دارد، با این وجود همه‌ی ما تصوّرِ این را داریم که از دست دادنِ کسی چگونه است. و اگر از دست داده باشیم، به نظر نشانِ این است که داشته‌ایم، که میل ورزیده‌ایم و دوست داشته‌ایم، و مبارزه کرده‌ایم تا شرایطی برای میل‌مان بیابیم. ما همه کسانی را در دهه‌های اخیر به خاطر ایدز از دست داده‌ایم. اما خسران‌های دیگری هم هستند که بر ما اثر گذاشته‌اند، و بیماری‌های دیگری. مضاف بر آن، ما به عنوان یک اجتماع، در معرض خشونت‌ایم، حتی اگر برای برخی از ما به طور فردی اتفاق نیافتاده باشد. و این بدین معناست که ما بر حسب آسیب‌پذیریِ (vulnerability) اجتماعیِ بدن‌هایمان برساخته می‌شویم، به عنوان عرصه‌های میل و آسیب‌پذیری جسمی، عرصه‌ای که به لحاظ عمومی هم اظهارکننده است و هم آسیب‌پذیر. ادامه‌ی خواندن

کابینِ ابدی / پروا آتی

pdf دریافت نسخه آکروبات

همین الآن درحالی‌که با دست راست کوله‌ام را گرفته‌ام و با دست چپ برگه‌ی مجوز ترددم را، از حیاط بازداشتگاه زدم بیرون. همانطور که خنده و ذوق با هم توی گلوم گیر کرده‌اند و دعوا دارند کدام اول بزنند بیرون، کوله را زمین می‌گذارم و برگه را با دقتِ یک حبس‌کشیده‌ی وسواسی و دقیق تا می‌کنم و می‌گذارمش توی جیب بغل کاپشنم. بعد کوله را برمی‌دارم و دست راستم را تا شانه می‌کنم توی دوشیِ راستش و راه می‌افتم باز. هم‌زمان با خاباندنِ سیلی‌های محکم و پشتِ همِ دستِ راستم به لپِ کونم، ذوقم را توی گلو حبس کرده و خنده‌ای منجمد را ول می‌دهم بیرون از دهان.  یورتمه‌زنان و شاتالاپ و تالاپ بر روی لپِ کون راستم، دست چپم را تا شانه می‌کنم توی دوشیِ دیگر کوله. بالاخره دارم این سراشیبیِ جهنمی را با پاهایم، آن هم توی این وضعیت نشاط‌‌بخش می‌روم پایین. یکی‌یکی زُل‌هایی را که از توی کابینِ حیاط بازداشتگاه به این سراشیبی زده بودم دارم لگدکوب می‌کنم و گه‌گاه کاملن به‌دور از ادب تف‌هایی هم می‌اندازم روی‌شان. بادِ سردی می‌آید، باران هم. ولی بدنی که این همه وقت را حبس بوده و سرما و گرسنگی را با تحقیر چشیده است چه ترسی از باد و باران دارد؟ وحشت‌زده‌ترین واکنش این بدن به باد و باران‌های حتا سردتر و تندتر می‌تواند پرتاب ذوق گیرافتاده‌ای باشد که هم‌زمان با تکان‌تکان‌های اغراق‌شده‌ی عضلات بدن همچنان توی گلو گیر کرده است، یا اگر کمی نجیبانه‌تر رفتارکند رو به باد و باران تنها لبخند می‌زند و کمی سرعت جنبش عضله‌هایش را در برابرشان بیشتر می‌کند. آیا بالاخره دارم به سمت یک سفر جاده‌ایِ سی ساعته راهی می‌شوم؟ به سمت دریا؟ آن هم توی این آذرِ وحشی که دریا در آن بی‌قرارتر از همیشه خودش را تا ساحل می‌رساند و تهدیدکنان برمی‌گردد تو؟ خیر! این‌ها هنوز خیال‌پردازی‌های یک زندانی صبور و باحوصله است. آن‌هم درحالی‌که دارد یکی از زل‌های روزانه‌اش را با دقت هر چه بیشتر به سراشیبی دمِ بازداشتگاه تقدیم می‌کند. من تا ابد اینجا محبوس خاهم ماند و هرگز پایم را بیرون از اینجا نخاهم گذاشت. و این مخصوصن، زمانی‌که به قول کافکا سفر به نزدیک‌ترین روستا حتا در حالی که همه‌ی مقدماتش را چیده‌‌ای و جزئیات مسیرت را هم با همه‌ی پیچ‌وخم‌ها و چاله‌چوله‌ها و دست‌اندازهایش از روی نقشه‌های ماهواره‌ای حفظ کرده‌ای محال باشد؛ هرگز اتفاق نمی‌افتد. ادامه‌ی خواندن

ایژیتور استفان مالارمه: تجربه‌ی مرگ و قصه‌ / زین العابدین عبدالله‌

ترجمه از فرانسه‌‌: فاضل محمود ولی

pdf دریافت نسخه آکروبات

اشاره:

عبدالله‌ زین العابدین استاد زبان فرانسه‌، و هم اکنون دانشجوی سال آخر دکترای ادبیات در دانشگاه سعید محمد بن عبدالله‌ در مراکش است. او در سال ۲۰۱۴ مدرک کارشناسی ارشد خود را زمینه‌ “ادبیات عمومی: ژانر و نظریه ادبی” دانشگاه محمد اول دریافت کرد، مقاله‌های زیادی را هم در زمینه‌ی ادبیات به‌ زبان فرانسه منتشر کرده‌‌ است که‌ در میان آنها‌ می توان ‌ ” تجربه‌ی مرگ و جنون، درباره‌ی “ایژیتور” استفان مالارمه‌”  ،” واژگان و بازی با کلمات در اشعار مالارمه‌”، ” خوانشی بر رمان ” گناه کشیش موره‌ ” امیل زولا”   و … را نام برد.

 

***

عدم، مرگ، قصه‌، پوچی، غیاب، خلاء و جنون سازنده‌ی هسته‌ی تفکر نزد مالارمه‌ هستند. این موضوعات است که‌ به‌ مالارمه‌ اجازه‌ می‌دهد تا با خواننده‌ در رابطه‌ باشد و همچنین نشان دهنده‌ی زیبایی در اثر او هستند. با این عناصر است که‌ مالارمه‌ اندیشه‌ و ادراک خود را بسط و گسترش داد و ما اینها را در اثار او می یابیم به خصوص در ” اژیتور” و یا جنون ( ( D’Elbehnon.

در این مطلب من سعی خواهم کرد دو عنصر را میان این عناصر یعنی : مرگ و قصه‌ بسط و توضیح دهم. پس، معنای مرگ چیست؟ معنای قصه‌ چیست؟ مالارمه‌ چه‌ چیزی را برای مرگ معنوی انتخاب کرده‌ است؟ ادامه‌ی خواندن

سایبورگ‌ها و ایلیاتی‌ها / رُزی برایدوتی

ترجمه: بابک سلیمی زاده

pdf دریافت نسخه آکروبات

 

خط سیر زیگزاگیِ قیاس‌ها و تفاوت­‌ها میان تئوری‌­های فمینیسیتی و دیگر تئوری ‌ها در مورد زن-شدن، یا حیوان یا حشره یا ماشین، مرا بر آن می‌دارد که فرضیه‌ام را مجدداً تصریح کنم. مایلم این انگاره­‌ی همانا واقعی را پیش بکشم که فرایند صیرورتِ ایلیاتی، بیش از آنکه گویای امحای تمام هویت­‌ها به یک وضعیتِ سیال باشد که در آن اتصالات گوناگون رخ می­‌نمایند، می­‌تواند خودش جنس-ویژه باشد، به لحاظ جنسی تفاوت­‌گذاری­ شده باشد و در نتیجه شکل­‌های گوناگونی به خود بگیرد و حس­‌های متفاوتی از زمان را مطابق با موقعیت­‌های جنسیتیِ متفاوت ارائه دهد.

یک نمونه­‌ی مهم از خویشاوندیِ اغلب پارادوکسیکال میان نظریه­‌ی فمینیستی و نومادولوژیِ فلسفی را می­توان در بازتعریف دانا هاراوی از ماتریالیسم یافت. من نظریه­‌ی هاراوی را همچون پیگیری خط ماتریالیته ‌ی تنانه به شیوه ‌ی فمینیستی می ‌بینم، با وجود اینکه به زبان علم و تکنولوژی سخن می­‌گوید به جای زبانِ فلسفه­‌ی پسا-متافیزیکی. او به کلّی یک اندیشمند پسا-انسانیِ غیر-نوستالژیک است: عالم مفهوم ‌پردازی او عالمِ تکنولوژی پیشرفته­‌ی انفورماتیک و اطلاعاتِ دوربرد است. از این حیث، او به لحاظ مفهومی بخشی از همان سنتی است که باشلار و گوگنهایم به آن تعلق دارند که نزد آنها نسبتِ (ratio) علمی لزوماً در تعارض با رویکردها و ارزش­‌های اومانیستی نیست. مضاف بر این، در این مسیرِ اندیشیدن به کردارِ علمی همچون امری دقیقاً عقل­‌باورانه نگریسته نمی­‌شود بلکه راه به تعریف وسیع‌­تری از این اصطلاح می‌برد، تا بازی ناآگاه، رویاها و خیال­‌ورزی را هم در تولید گفتمان علمی شامل شود. هاراوی به پیروی از فوکو (۱۹۷۷) توجه ما را به ساخت و دستکاری بدن­‌های رام و شناسایی ­پذیر در نظام اجتماعی حال حاضر جلب می‌­کند. او از ما دعوت می­‌کند که فکر کنیم که چه بدن‌­های تازه­‌ای در حال حاضر دارند برساخته می­‌شوند: چه گونه نظامِ جنسیتی‌­ای دارد پیشاروی ما ساخته می­‌شود. ادامه‌ی خواندن

آنارشیسم / پتر کروپوتکین

ترجمه: مرتضی حیدری

pdf دریافت نسخه آکروبات

                                                                                                                                به ئاوات پوری

آنارشیسم (از یونانی آنـ[۱]، به معنای «بی»، و ـارکن[۲]، به معنای «رهبر»، در تقابل با اقتدار)، نامی است که به یک اصل یا نظریه‌ی زیستی و رفتاری اطلاق می‌شود که به‌واسطه‌ی آن جامعه بی‌حکومت شکل می‌گیرد—در چنین جامعه‌ای، هماهنگی نه با سر-فرود-آوردن-دربرابر-قانون یا فرمان‌بُرداری از قدرت، بلکه با توافق‌های آزادانه‌‌ای حاصل می‌شود که میانِ گروه‌های قلمرویی و شغلیِ مختلف شکل می‌گیرد، گروه‌هایی که به‌خاطر تولید و مصرف، و نیز کامیابی نیازها و آرزوهای بی‌نهایت گوناگونِ یک موجودِ متمدن، آزادانه به‌وجود می‌آیند.

در جامعه‌ای که بر چنین خطوطی استوار باشد، انجمن‌های داوطلبانه‌ای که هم‌اکنون در حالِ دربرگرفتنِ تمامیِ زمینه‌های فعالیت انسانی هستند یک گستره‌ی عظیم‌تری را دربر‌می‌گیرند تا خود را در تمامیِ کارکرد‌هایشان جایگزینِ دولت سازند. آنها یک شبکه‌ی درهم‌پیچیده را بازنمایی می‌کنند که متشکل از تنوعی نامحدود از گروه‌ها و فدراسیون‌ها در تمامیِ درجه‌ها و اندازه‌های محله‌ای و منطقه‌ای و ملی و بین‌المللی است—برای تمامیِ اهدافِ ممکن از قبیلِ تولید، مصرف و مبادله، ارتباطات، تمهیداتِ بهداشتی، آموزش، حمایت متقابل، دفاع از قلمرو و غیره؛ به عبارت دیگر، برای کامیابیِ شمارِ در حال رشدی از نیازهای علمی و هنری و ادبی و اجتماعی.

علاوه بر این، چنین جامعه‌ای هیچ چیزِ تغییر‌ناپذیری را بازنمایی نمی‌کند. برعکس—همچنانکه در زندگیِ اُرگانیک دیده می‌شود، به‌طور کلی— هماهنگی نتیجه‌ی یک تنظیم در-حال-گسترش و تعادل میانِ نیروها و نفوذهای متعددی است، و از آنجا که هیچ یک از نیروها نیازمندِ حمایتِ ویژه‌ی حکومت نیستند، این تنظیم و تعدیل آسان‌تر به‌دست می‌آید. ادامه‌ی خواندن

پل‌های میانِ شاهرودی و براهنی / آوات پوری

pdf دریافت نسخه آکروبات

 

«در کدامین شبِ کهکشان

ستاره‌ای خاهد گفت

که من

جاده‌ی او نباشم؟»

 

 

یک)

رضا براهنی سه کتاب شعر اساسی دارد و در هر سه تای آنها هم در شعر فارسی به انقلابی عظیم دست زده است. اولی ظل‌الله که انقلابی رئالیستی‌ست علیه شعر سیاسیِ سمبولیسیتی چند هزار ساله‎‌ی ایران، دومی شعر بلند اسماعیل است که باز قیامی‌ست علیه شعرِ ناب و وارد کردن نثر در شعر و بنیان نهادنِ شعر منثور به تبعیت از آلن گینزبرگ، و آخری مجموعه‌ی خطاب به پروانه‌هاست که از طریق آن انقلابی دیگر در شعر فارسی را رقم زد و برای دو دهه به مانیفست شعر فارسی بدل شد، یعنی شعر زبانی. ادامه‌ی خواندن

درباره حیوانات / رُزی برایدوتی

ترجمه: بابک سلیمی زاده

دریافت نسخه آکروبات pdf

از میان دیگری‌هایی که سرحدات بیرونی انگاره‌ی سوژه را نشان می‌دهند، دیگریِ حیوانی، طبیعی یا ارگانیک به یک معنا برای تحلیل‌کردن دشوارترین است. شاید به این خاطر که کمتر آرامبخش و تسلی‌دهنده است، بخصوص از زمان داروین. نظریه‌ی دلوز در مورد «حیوان‌شدن» این قرابت ناآسوده [با حیوانات] را به‌میانجی برخی گفتمان‌های مسلط در مورد حیوانیت مورد توجه قرار می‌دهد: نظریه‌ی تکاملی و ژنتیک؛ روانکاوی؛ که مضمون «جانورِ درون» و سنّت دیرینه‌ی بازنمایی ادبی حیوانات را همزمان پرده‌برداری و انکار می‌کند. من نخست بر این مورد آخر تمرکز می‌کنم، و سپس بحث را به سمت دیگر، و برایندهای پیچیده‌تر می‌برم.

حیوانات در نظرگاه بورخس به سه دسته تقسیم می‌شوند: آنهایی که ما انسان‌ها می‌خوریم، آن‌ها که همراهشان تلویزیون تماشا می‌کنیم، و آن‌هایی که ازشان می‌ترسیم (وحشی، اگزوتیک، غیراهلی). این برشماریِ نابهنگام به وضوح بیانگرِ سطح بالایی از نزدیکی و قرابتِ زیسته‌ای است که مشخص‌کننده‌ی برهم‌کنش زن/مرد (Wo/man) با دیگری‌های ارگانیک و حیوانی است. پدیده‌ی پِت‌ها به خودی خود پیوند زن/مرد-حیوان را درون کلاسیک‌ترین پارامترهای روابط اودیپی محدود نگاه می‌دارد. در نتیجه مسئله‌ی دلوز این است که چگونه وارد رابطه‌ای حیوانی با حیوانات شویم- شیوه‌ای که شکارگران انجام می‌دهند و انسان‌شناسان خیر. یعنی چگونه رابطه‌ای خارج از قفس اودیپیِ مصرف‌کردنِ دیگربودگی برقرار کنیم؛ قفسی که آنها به طور تاریخی در آن حبس شده‌اند. ازینرو این پرسش که چگونه برهم‌کنش انسان-حیوان را قلمروزدایی، یا نومادیزه [ایلیاتی] کنیم به یک چالش بدل می‌شود. نه تنها این مسئله را دربرمی‌گیرد که چه میان زن/مرد و حیوان می‌گذرد، بلکه همچنین انگاره‌ی حیوان درون را شامل می‌شود. این شیوه‌ای است از تقدس‌زدایی از مفهوم طبیعتِ انسانی و زندگی‌ای که آن را جان می‌بخشد. ادامه‌ی خواندن